مهاجرت پیش از موعد

به نام ایزد متعال

..

 

روزی مردی نزد شیوانا امد و از فقر و تنگدستی گله کرد . او گفت که در دهکده زمینی کوچک دارد و کلبه ای محقرانه و متاسفانه دخل و خرجش کفاف تامین معاش خانواده را نمی دهد و هر روز از قبل فقیرتر وتنگدست تر می شود . او گفت که در دهکده برای او کاری نیست و تمام اهل خانه چشم امیدشان به اوست تا کاری برای خود دست و پا کند و درآمدی کسب نماید . اما چنین کاری پیدا نمی شود و او نمی داند که چه کند .

شیوانا از مرد پرسید : اگر تو همین الان در راه بازگشت به خانه بمیری و از دنیا بروی . خانواده ات چه می کنند ؟ مرد فکری کرد و گفت : خوب آنها اول برایم عزاداری می کنند و بعد چون گرسنه هستند و باید برای خود غذایی دست و پا کنند ، هر چه دارند را جمع می کنند و زمین و کلبه را می فروشند و به شهر دیگری می روند و در آنجا دسته جمعی کار می کنند تا خودشان را سیر کنند .

شیوانا از مرد پرسید : اگر همین الان زلزله ای بیاید و همه چیز حتی همان کلبه و زمین را از بین ببرد و چیزی برای فروختن و کسی برای خریدن در ده باقی نماند ، اما تو و خانواده و بقیه اهل دهکده به فرض محال زنده بمانید ، آنگاه چه می کنید ؟

مرد تنگدست فکری کرد و گفت : خوب اندکی قوت لایموت جمع می کنیم و دسته جمعی به شهر دیگری مهاجرت می کنیم و دسته جمعی هر جا کاری بود مستقر می شویم و زندگی کولی وار را شروع می کنیم !

آنگاه شیوانا تبسمی کرد و گفت : خوب ! حتمن باید بمیری یا حتمن باید زلزله ای بیاید تا تو و خانواده ات به خود تکانی بدهید و مهاجرت را شروع کنید . تا زنده ای کمی تلاش به خرج دهید و اگر لازم آمد همین امشب مهاجرت را شروع کنید !

 

                                                                                                                                                                                     فرامرز کوثری

.

.

 

.

   + نویسنده - ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠

تمیز کردن لپ تاپ

به نام ایزد متعال

..

لپ تاپ ها دستگاه های ظریفی هستند و نحوه ی تمیز کردن آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است . چه بسا با تمیز کردن غیراصولی لپ تاپ به آن آسیب برسانید .

ابتدا باید بدانید بهتر است پیش از هر کاری به دفترچه ی راهنمای کامپیوتر خود مراجعه کنید و ببینید در آنجا چه دستورالعملی برای تمیز کردن لپ تاپ شما داده شده است .

اغلب کارخانه های فروشنده لپ تاپ توصیه می کنند که تمیز کردن کلی بیشتر از یک بار در سال انجام نشود ، اما کسانی که دایم در سفر هستند نیاز بیشتری به تمیز کردن کامپیوترشان پیدا می کنند .

نخستین نکته در هنگام تمیز کردن اینست که از بکار بردن پارچه های زمخت و زبر و موادی که دارای حلال های آمونیاکی هستند خودداری کنید .

1 - برای تمیز کردن بخش بیرونی و بدنه ی لپ تاپ از یک تکه پارچه ی کتانی استفاده کنید که می تواند بخشی از یک تی شرت کهنه و قدیمی باشد . به هیچ عنوان از پارچه های راه راه مخصوص نظافت و یا پارچه های ساینده استفاده نکنید .

یادتان باشد هیچ وقت اسپری تمیز کننده را مستقیم روی بدنه ی لپ تاپ نپاشید  بلکه آنرا روی پارچه ریخته و سپس به بدنه بکشید .

2 - شما می توانید از یک کمپرسور دمنده ی هوا برای تمیز کردن سوراخ های هواکش کامپیوتر خود استفاده کنید . در هنگام دمیدن هوا به این قسمتها مراقب باشید با شدت زیاد نباشد زیرا این کار ممکن است به مهره های فن کامپیوتر آسیب بزند . از پارچه ی پزشکی برای تمیز کردن لابلای سوراخها و پروانه ی فن استفاده کنید . هرگز کمپرسورها را مستقیم به سمت پروانه فن نگیرید ،‌چرا که ممکن است باعث چرخش بیش از حد مجاز آن شود .

3 – پس از آنکه سوراخ های هوا و فن تمیز شدند به سراغ پورت ها بروید . این پورت ها مکان هایی هستند که جرم زیادی را جمع آوری میکنند . برای تمیز کردن آنها باید از پارچه ی پزشکی استفاده کنید . دمنده ی هوای فشرده در اینجا نیز می تواند کمک زیادی بکند . فقط مراقب باشید با فشار هوا جرم ها را به اعماق پورت ها نفرستید .

4 – اگر قصد تمیز کردن جرم های روی صفحه ی نمایشگر را دارید ، حتمن قبل از این کار لپ تاپ را خاموش کنید . باز هم از یک پارچه ی کتانی مانند یک تی شرت استفاده کنید و هرگز پاچه هایی که خش ایجاد می کنند را به کار نبرید . هرگز از دستمال توالت و محلول هایی که پایه ی آمونیاکی دارند برای تمیز کردن صفحه نمایش استفاده نکنید . 

برای این کار حتمن از محلول های تمیز کننده ی مانیتور استفاده کنید که مطمئن تر هستند . همیشه محلول را روی پارچه اسپری کنید . جهت کشیدن پارچه روی صفحه از چپ به راست و از بالا به پایین است .

شما همچنین می توانید با مخلوط کردن آب و الکل یک محلول تمیز کننده ی اختصاصی برای خود بسازید . این محلول باید حاوی قسمت های مساوی آب و الکل باشد .

5 – کیبورد یکی از کثیف ترین قسمتهای کامپیوتر است ، برای خارج کردن جرم ها از دمنده ی هوای فشرده با زاویه ی مورب استفاده کنید . به راهنمای استفاده از لپ تاپ مراجعه کنید ، چرا که ممکن است کلیدهای کیبورد شما قابلیت برداشته شدن به منظور نظافت را داشته باشند .  

 

.

                                                                    دو هفته نامه صبح ایرانیان

                                                                     شماره بیست و هشتم

 

 

 

.

   + نویسنده - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠

بامبو،گیاه خوشبختی

به نام ایزد متعال

..

گیاهی که قرن هاست به نام بامبوی خوش یمن شناخته می شود ، اصلن بامبو نیست و از دسته ی گیاهان دراکائنا ( Deracaena) و خویشاوند جهش یافته ی خانواده ی سوسنیان است که در جنگل های بارانی تاریک مناطق حاره در آسیای جنوب شرقی و آفریقا می روید .

بامبوهای خوش یمن یا lucky bamboo از محبوب ترین ابزارهای کارگشایی در فنگ شویی به شمار می روند و جالب اینجاست که این گیاهان ، بیش از هر وسیله ی دیگری مورد غفلت و بی توجهی قرار می گیرند .

هرچند مراقبت از این بامبوها ساده و خود گیاه هم اصولن مقاوم و صبور است اما مانند هر موجود زنده دیگری نیازمند توجه و علاقه است . از لمس کردن آن نترسید و مراقبش باشید . هر چه باشد بامبو به خاطر نیروی حیات و رشد قدرتمند خود دارای ارج و قرب بوده و خوش یمن لقب گرفته است . بامبو می تواند با قرار گرفتن در شرایط مناسب ، هر پنج عنصر اصلی فنگ شویی : آب ، آتش ، خاک ، چوب و فلز را در محیط زیست وارد کند .

تعداد ساقه های گیاه بامبو نیز بسیار مهم است و هر تعداد ساقه معنای متفاوتی دارد :

دو برای عشق و ازدواج ، سه برای خوشبختی ، پنج برای سلامتی ، هشت برای ثروت و فراوانی و نه که عددی خوش یمن محسوب شده برای خوشبختی و شانس در همه ی امور زندگی است .

نیازهای اصلی این گیاه بدین شرح است :

تمیز نگه داشتن آب آن با تعویض هفتگی ؛ مقدار آب باید تا اندازه ای باشد که تقریبن تا 2.5 سانتیمتر بالاتر از انتهای پایینی ساقه قرار بگیرد . این گیاه نور فراوان اما غیر مستقیم آفتاب و دمای 18 تا 22 درجه سانتی گراد را ترجیح می دهد . هرچند درباره ی غذا دادن به این گیاه عقاید مختلفی وجود دارد ، اما بد نیست هر از گاهی مقداری کود ملایم ، مانند کود بنفشه ی آفریقایی به آب آن اضافه شود . از آنجایی که رشد گیاه با مقدار غذای آن متناسب است ، با تغذیه آن با مقادیر اندک کود می توانید همواره گیاه را در اندازه ای قابل کنترل نگه دارید .

دو عامل اصلی زرد شدن برگ بامبو از این قرارند : 1 - نور مستقیم بیش از حد . 2 - آب لوله کشی  مورد استفاده برای گیاه بیش از حد نمک یا فلوراید دارد . بهتر است آب آن را تنها از آب فیلتر شده یا آب معدنی طبیعی تامین کنید .

ساقه های تازه را میتوان با استفاده از یک چاقوی تیز از گیاه اصلی جدا نمود . ساقه باید از زیر بند بریده شود و در آب تازه و تمیز قرار بگیرد . برای سرعت بخشیدن به رشد جوانه های تازه ، اسپری کردن مختصر ساقه با آب نیز توصیه می شود .

بامبو نیز مانند هر گیاه خانگی گلدانی دیگر می تواند به گلدانی در حدود پنج سانتی متر بزرگتر از گلدان اولیه منتقل شود یا بطور دایم در مخلوطی از ماسه و خاک که به خوبی زهکشی شده ( آب اضافه آن خارج شده ) کاشته شود . برای جلوگیری از پوسیدگی ریشه ، باید در بین هر دو آبیاری ، خاک گیاه را بررسی کنید و در صورتی که سطح روی آن خشک شده بود ، آن را آبیاری نمایید .

.

                                                                     دو هفته نامه صبح ایرانیان

                                                                       شماره بیست و چهارم

 

 

 

.

 

   + نویسنده - ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠

هوراااااااا

به نام ایزد متعال

.

سلام

.

سلام به دوستای باوفا و بی وفا ،

دلم برای همه تون تنگ شده بود ،

همه تونو دوست دارم .

.

سلام دنیای مجازی ،

سلام وبلاگ جونم .

.من دوباره اومدم .

.

بالاخره چهل روز شد!

من چهل روز تمام نرفتم سراغ پرشین بلاگ . چراش بماند . ولی خلاصه تونستم این اعتیادم رو ترک کنم ، یعنی حداقل به خودم ثابت کردم اگه تصمیم بگیرم کاری رو انجام بدم ، میتونم. آفرین به خودم .

.

 

 

.

.

.

   + نویسنده - ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

مشو غره به امروزت

به نام ایزد متعال

.

نمیدونم این جمله مال کیه ولی از ته دل بهش اعتقاد دارم : اگه کسی رو مسخره کنی نمیمیری تا اینکه به همون علت مسخره ت کنن!

هرکس یه ایرادی داره ؛ اینم عیب منه که به داشته هام خیلی افتخار میکنم ( شما بخونید مغرورم ) ، یکی از اونا قد بلندمه . شاید بخاطر اینکه تو خونه کوتاه به حساب میام ، بیرون و بخصوص تو محل کار عقده گشایی میکنم ـ خدا منو ببخشه ـ بخصوص سر بسر پسرا گذاشتن خیلی حال میده . یه روز که شیطون خیلی وسوسه م کرد و دل یکی رو خیلی سوزوندم جمله ی فوق الذکر بدجور گریبانمو گرفت : همونروز خونه ی مامانی جونم ـ خدا رحمتش کنه ـ وقتی همه ی نوه ها جمع بودیم و بحث به قد و قامت رسید دختردایی کوچیکه گفت : الان تو از همه ی ما کوتاهتری نه !؟ بعد همه طوری نگام کردن که انگار ناقصم . فرداییش صبح که می رفتم سر کار دو تا دختر دبیرستانی تو تاکسی کنارم نشستن که یه لحظه فکر کردم لی لی پوتی هستم. همونروز همکار جدیدی اومد تو شرکت که یه نیم متری از همه ی کائنات بلندتر بود . شبم برای کامل کردن مربع ضایعات من ! وقتی دستم نرسید به بالای کمد که کلاهمو بردارم دلبسته با نامردی تمام گفت : کوتوله برو کنار بهت بدم .....

 

 

.

   + نویسنده - ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

گیلان سرسبز

به نام ایزد متعال

.

نمیدونم تا چه حد درسته ولی شنیدم شمال کشور از نظر تنوع غذا از همه ی ایران گستردگی بیشتری داره . یه روز که خونه ی مامانی جونم - خدا رحمتش کنه - بودیم حرف به غذاهایی رسید که قدیما درست می کردن و الان مامانا از ما دریغ می کنن . باورتون نمیشه . از تعجب دهنمون باز مونده بود :

تو رشت هیچ مهمونی ای بدون فسنجون ( صد البته ترش ) برگزار نمیشه . این فسنجون کلی خواهر و برادر داره :

ــ مغزگردو و پیاز و رب انار با مرغ ، مرغابی یا اردک میشه فسنجان ،

اگه توش گوشت بریزی و یه مقدار سبزی های محلی  میشه گمچی کباب ،

اگه توش کوفته های کوچیک که با گوشت چرخ کرده درست شده بریزی میشه کوفته فسنجان ،

اگه توش بادمجون خورد شده با سبزی بریزی میشه شیش انداز ،

اگه توش کشمش و قیصی بریزی - با مرغ محلی یا اردک – میشه موتنجان .

ـ بادمجون کبابی با سیر و گوجه میشه میرزا قاسمی ،

اگه به جای سیر ، پیاز بریزی با کمی آبغوره میشه نازخاتون  .

ــ چغرتمه ، باقالا خورش ، سیرابیج ، فیفیج ، کال کباب ، سیرقلیه و پلو کباب  ...

تا همین جا بسه . حالا من موندم وقتی ما این همه غذا های جور واجور رو داریم چرا چسبیدیم به قیمه و زرشک پلو .البته من فکر میکنم این برمیگرده به این عادت زشت مردم شمال که میخوان هرطور شده قایم کنن مال کجان ، بخصوص خانم ها ؛ همه فارسی حرف می زنن و حتی حاشا میکنن که گیلکی حالیشون میشه ، حاشا میکنن که  از خوردن سیر تازه و اشپل و باقالا لذت می برن حتی به جای سبزی خورش میگن قورمه سبزی .... چرا !؟

 

 

  

 

 

 

.

   + نویسنده - ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

فقط تویی که تعیین میکنی !

به نام ایزد متعال

.

امروز می خواهم برایتان یک قصه ی واقعی بگویم . قصه ای که می تواند داستان زندگی من و تو هم بشود . این قصه متعلق به زنی است که از چاقی و وزن زیاد همه ی چیزهای ارزشمند زندگی را از دست داده بود . وزن او 173 کیلوگرم بود و آن قدر چاق شده بود که وقتی می خواست عکس بگیرد از خجالت پشت سر همه می ایستاد و همیشه سعی می کرد خودش را از نگاه دوستان و اطرافیان پنهان کند .

اما یک روز تصمیم گرفت خودش را لاغر کند . با دوربین موبایل مقابل آینه از خود عکس گرفت و اسم آنرا گذاشت اولین روز بقیه ی زندگی من ! سپس بدون اینکه خودش را درگیر رژیم های غذایی سخت گیرانه و ورزش های سخت و طاقت فرسا و جراحی های پرهزینه و پرعوارض کند ، تصمیم گرفت فقط به چهار توصیه ی یکی از دوستان پزشک خود کند :

توصیه ی اول : هر سه ساعت 227 گرم غذا بخورد .

توصیه ی دوم : هیچ نوشیدنی قندی و شیرین نخورد !

توصیه ی سوم : شام و ناهار و صبحانه ی خود را حذف نکند .

و توصیه ی چهارم که مهم ترین است این که : در رابطه با تصمیم خود با هیچ کس صحبت نکند !

دو سال بعد خانم آنیتا میلز موفق شده بود با همین چهار توصیه ی ساده بدون چروکیدگی پوست 105 کیلوگرم وزن کم کند و وزن کم کند و وزن خود را به 68 کیلوگرم با دور کمر 66 سانتی متر برساند . او دوباره از خود عکس گرفت و نام آنرا " دوسال بعد از اولین روز " گذاشت .

او در این مسیر هیچ معلم و مربی ای نداشت . خودش به تنهایی تصمیم گرفت و به تنهایی نیز موفق شد به نقطه ای که می خواهد برسد . تنها ورزشی که انجام می داد قدم زدن و پیاده روی بود و تنها کاری که کرد این بود که حتی یک لحظه هم از تصمیم خود منصرف نشد . او می گوید کاری که من انجام دادم وزن کم کردن نبود . من بزرگترین تجربه ای را که هر انسانی می تواند انجام دهد ، در یکی از شاخه های زندگی ام یعنی سلامتی جسمم امتحان کردم . آن تجربه بزرگ این بود که هر انسانی می تواند به هر نقطه ای که بخواهد برسد فقط به شرطی که باور کند تعیین کننده ی نهایی در زندگی ، خودش است .

قصه ی ما درمورد آنیتا میلز تمام شد اما داستان زندگی من و شما هنوز ادامه دارد .آیا در زندگی شما نقطه ای است که همیشه آرزو داشتید به آن برسید . بسیار خوب رسیدن به این نقطه کاری ندارد . مهم ترین قسمتش این است که جلوی آینه ی تمام قد بایستید و از خود عکسی بگیرید و اسم آن را بگذارید روز اول بقیه ی عمر من . بعد بر اساس شیوه ای که باور دارید درست است به سمت نقطه ای که آرزومند آن هستید حرکت کنید . فقطتوصیه ی چهارم را فراموش نکنید . در رابطه با تصمیم خود با هیچ کسی صحبت نکنید چون تعیین کننده ی نهایی فقط خود شما هستید .

 

                                                                                              سهیلا ثقفی

                                                                                        دو هفته نامه موفقیت

                                                                                               شماره 212

 

 

.

   + نویسنده - ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

دانش قبلی

به نام ایزد متعال

.

دو دوانشمند به نام های سانفورد و گارود در تحقیق خود در سال 1981 متن کوتاهی ، جمله به جمله ، به خوانندگان دادند. متن آنها با دو جمله ی زیر شروع می شود :

John was on his way to school last Friday.

He was really worried about the math lesson.

اکثر افرادی که از آنها خواسته شد این جملات را بخوانند ، گفتند که آنها چنین می پندارند که جان ، شاگرد مدرسه است . از آنجایی که این موضوع به صورت مستقیم در متن نیامده است ، پس باید به نوعی استنباط باشد . خوانندگان دیگر استنباط های دیگری به عمل آوردند مبنی بر اینکه : جان  پیاده می رود یا جان با اتوبوس می رود . مسلم است که این استنباط ها از دانش قراردادی ما ( در جمله ی انگلیس زبان ) درباره ی " به مدرسه رفتن " نشأت می گیرد و هیچ خواننده ای نگفت که جان دارد شنا می کند یا در قایق است ؛ اگرچه احتمال ایجاد معنای هردوی اینها به لحاظ فیزیکی می رفت .

یک جنبه ی جالب  از استنباطهای گزارش شده توسط خوانندگان این متن ، این چنین بود که این معانی محتمل یا امکان پذیر در صورتی که در جملات بعدی جا نیفتد ، توسط خوانندگان به سرعت مردود شمرده می شود . در زیر جمله ی بعدی متن داده شده است .

Last week he had been unable to control the class.

اکثر خوانندگان متن در هنگام خواندن این جمله ، گفتند که در واقع جان معلم است و اینکه خیلی خوشحال نیست . بسیاری گفتند که او احتمالن برای رفتن به مدرسه در حال رانندگی بوده است . سپس جمله ی بعدی در متن ارائه شد :

It was unfair of the math teacher to leave him in charge.

ناگهان جان همان شاگرد محصل می شود ، و این استنباط که او معلم است به سرعت رد می شود . جمله ی پایانی متن ، باعث تعجب خوانندگان می شد .

After all, it is not a normal part of a janitor's duties.

 البته این نوع متن و شیوه ی ارائه ی آن ، یعنی جمله به جمله ، تصنعی است . ولی این تمرین برای برخی بینش ها راجع به نحوه ی " ساختن " تعابیر از آنچه در واژه های نوشته شده روی کاغذ ارائه می دهد ، به دست می دهد . یعنی ، بر اساس توقعات ما مبنی بر اینکه در واقع چه اتفاقی عمومن رخ می دهد ، عملن متن را خلق می کنیم . محققان برای توصیف این پدیده اغلب از مفهومی به نام " طرحواره " یا " طرحواره ی پویا " بهره می جویند .

 

                                                                                                      بررسی زبان

                                                                                                        جورج یول

                                                                                                      علی بهرامی

 

ترجمه :

جمعه ی گذشته جان در راه رفتن به مدرسه بود .

او خیلی دلواپس درس ریاضیات بود .

هفته ی پیش او نتوانسته بود کلاس را کنترل کند .

منصفانه نبود که معلم ریاضی او را به کار گماشته بود .

هرچه باشد این جزو وظایف معمول یک فراش نیست .

 

                                                                                                     

.

   + نویسنده - ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

خیلی ممنون

به نام ایزد متعال

.

سلام

مرسی که بالاخره جوابمو دادی . باور کن بدجور سورپریزم کردی . دیگه کم کم داشتم بیخیال می شدم . آخه قربونت برم! یهو اینهمه باهم؟ جنبه ی منم بسنج . جوگیر بشم بدجور قاطی می کنما . حالا بازم من بدهکارت شدم . دوسِت دارم ...

دوسِت دارم بخاطر این موجود تازه .

دوسِت دارم بخاطر اینکه حرفمو زمین ننداختی .

دوسِت دارم بخاطر اینکه دوستمو بهم پس دادی .

دوسِت دارم بخاطر اینکه داری حساب کتابارو تسویه می کنی .

دوسِت دارم که یاد شایلاک انداختی که ما هم هستیم.

دوسِت دارم که داری ثابت می کنی اگه یه چیزو از ته دل ازت بخوام رومو زمین نمیندازی.

دوسِت دارم خداجون....

.

.

.

   + نویسنده - ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

حقیقت

به نام ایزد متعال

.

حقیقت ، خود مقدس نیست . آن چه مقدس است ، جست و جویی است که برای یافتن حقیقت خویش می کنیم ! آیا کاری مقدس تر از خودشناسی سراغ دارید ؟

.

خیلی مهمه آدم خودش رو بشناسه . ولی این شناخت باید واقعی باشه نه تصوراتی که از خودمون تو خیال ساختیم . مثلن اینکه فکر کنیم  آدم راستگویی هستیم نباید از دید دیگران خنده دار باشه . من خودم همیشه خیال می کردم که ... بگذریم .

البته این مهم نیست که دیگران در مورد ما چی فکر میکنن یا میخوان ما چجوری باشیم ، باید ببینیم درست چیه و کار درست کدومه ! اینکه تو یه مهمونی پشت سر کسایی که نیستن حرف بزنیم ، یا ادای بقیه رو در بیاریم تا ما رو آدم خوش مشرب و مجلس گرم کنی حساب کنن اصلن نقطه ی قوت به حساب نمیاد .

حالا اینکه این مسایل چه ربطی داشت به جملات بالا ..... مربوطه به پرتقال و فروشنده ش !!!

 

 

.

 

 

.

.

.

   + نویسنده - ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

چوب خدا صدا نداره

به نام ایزد متعال

.

سلام

.

اتفاق اتفاقه . ممکنه خوب باشه یا بد ( جای دلبسته خالی : یا so so  ) . وقتی یکی میگه امروز اتفاق خوبی افتاده اول باید یه کم تامل کرد ، آخه یه اتفاق خوب ممکنه  از دید یکی دیگه بد باشه ، یا برعکس : وقتی یکی جایی استخدام می شه به طور قطع شخص دیگه ای هست که این شانس رو از دست داده که اون موقع تعریف این دوتا آدم از این اتفاق کاملن متضاده ! حالا این چه ربطی به موضوع داره متوجه می شین .

دو سه روز پیش تو شرکت هارد سرور سوخت ، اطلاعات پَر ، به همین سادگی . کارها همه متوقف شدن  تا زمانیکه اطلاعات حذف شده رو دوباره ، کم کم ، وارد کنیم . این یعنی پنجاه و اندی نفر پرسنل شرکت هر روز صبح سر ساعت هشت میان شرکت ، کارت می زنن ، تشریف می برن تو قسمتهای مختلف پشت میزهاشون نزول اجلال می کنن ، تا غروب گل میگن و گل می شنون ، چایی می خورن ، جدول حل می کنن ، بعدشم غروب ساعت شش دوباره کارت می زنن می رن خونه ! تو این مدت ما – چهار تفنگ دار  - یکی می زنیم تو سر خودمون ، دو تا تو سر کامپیوتر !!! اطلاعات رو وارد می کنیم ، غروب مثل – دور از جون – جنازه می ریم خونه . حالا ...

جدای از بحث اینکه این حادثه یه مثال عالی برای نسبی بودن خوبی و بدیه !!! امروز یکی از بچه ها حرفی زد که خیلی منو تکون داد . اون بنده خدا که جزو دار و دسته ی خوشحالان بابت این اتفاق بود میگفت این چوب خداست ؛ اسفند ماه پارسال بالای صد ساعت اضافه کار داشتیم که ...پَر ... حالا چند روزه که میایم و هیچ کاری نمی کنیم و بابتش حقوق و اضافه کار می گیریم !

.

نمی دونم اونی که پول این همکارای من و در حقیقت حق زن و بچه هاشونو نداده هم متوجه این قضیه شده که داره تقاص پس میده یا نه !؟ ( ما چهار تا داریم بابت چی تاوان می دیم ، خدا عالمه )

 

.

.

.

.

   + نویسنده - ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

enough

به نام ایزد متعال

.

دارم یه کارایی می کنم . یه الک برداشتم ، همه رو باهاش غربال میکنم . هرکی ازش رد نشد می مونه واسه خودم .

دیگه خسته شدم از اینکه به هر کی زنگ می زنم میگه چه عجب یاد ما کردی ، انگار که خودشون روزی سه بار بهم زنگ می زنن . تا ایمیل نزنم جوابمو نمی دن . تا اس ام اس ندم یادشون نمیفته که  منم هستم ، و جالب تر اینکه همیشه طلب کارن . نمی دونم چرا من یه دفعه یادم نمی مونه زودتر گلایه کنم که چه عجب ، منو بجا آوردی !؟ اگه یادم بره روز تولدشونو تبریک بگم یا اینکه عید زنگ بزنم ، می ذارنم تو لیست سیاه . یا درست برعکس ، اگه دو سه بار پشت هم ازشون یاد کنم : زنگ بزنم یا ایمیل بدم ، اونوقته که هوا برشون میداره - علی الخصوص اگه از جنس مخالف باشن -  اونوقته که دوره می افتن که فلانی بهم گیر داره ... اونم هیشکی ، من !

.

از امروز شروع شد . آماده باشید ای دوست نماهای بدجنس ....

.

.

.

   + نویسنده - ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

تنبیه

به نام ایزد متعال

.

سلام

حتمن یادتونه . خیلی سال پیش یه سریال می داد به اسم آیینه ی عبرت که نقش اصلیش یه معتاد بود به اسم آتقی . الان من اون آتقی هستم . البته نقش مقابلش یعنی علی ( که محمود دینی بازی می کرد) رو هم خودم بازی میکنم  با این تفاوت که قصد من ترک کردن یا ترک دادن نیست ولی واقعن شنبه نزدیک بود خودمو بببندم به تخت تا نرم سراغ اینترنت !

آخه چند وقته به خاطر یه سری کارا خودمو تنبیه کردم . قرار بود انجام ندمشون ، نمیدونم کار شیطونه بود یا ایده ی خودم . نتیجه این شد که : اون که نباید ، اتفاق افتاد . منم طی یک اقدام غافل گیرانه خودمو از استفاده از اینترنت محروم کردم ، آخه در حال حاضر مهم ترین چیز تو زندگیمه ( خوب این که اغراق بود ، خواستم خودمو شیرین کنم ! یعنی مثلن دارم خیلی عذاب می کشم.) تو این مدت دارم مطالبی رو که به ذهنم می رسه یا پیدا می کنم ، ذره ذره ، می نویسم تا بعد از اتمام دوره ی عزلتم بذارمشون تو وبلاگم . خدا خودش عاقبت منو بخیر کنه .

.

نکته : الان یه نگاه اجمالی به مطالبی که تو این مدت نوشته بودم انداختم . وضعم خیلی خرابه . روانشناس خوب سراغ دارین آدرس بدین . برای حفظ آبرو هم که شده باید یه سری رو حذف کنم .

.

.

.a

   + نویسنده - ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠