چوب خدا صدا نداره

به نام ایزد متعال

.

سلام

.

اتفاق اتفاقه . ممکنه خوب باشه یا بد ( جای دلبسته خالی : یا so so  ) . وقتی یکی میگه امروز اتفاق خوبی افتاده اول باید یه کم تامل کرد ، آخه یه اتفاق خوب ممکنه  از دید یکی دیگه بد باشه ، یا برعکس : وقتی یکی جایی استخدام می شه به طور قطع شخص دیگه ای هست که این شانس رو از دست داده که اون موقع تعریف این دوتا آدم از این اتفاق کاملن متضاده ! حالا این چه ربطی به موضوع داره متوجه می شین .

دو سه روز پیش تو شرکت هارد سرور سوخت ، اطلاعات پَر ، به همین سادگی . کارها همه متوقف شدن  تا زمانیکه اطلاعات حذف شده رو دوباره ، کم کم ، وارد کنیم . این یعنی پنجاه و اندی نفر پرسنل شرکت هر روز صبح سر ساعت هشت میان شرکت ، کارت می زنن ، تشریف می برن تو قسمتهای مختلف پشت میزهاشون نزول اجلال می کنن ، تا غروب گل میگن و گل می شنون ، چایی می خورن ، جدول حل می کنن ، بعدشم غروب ساعت شش دوباره کارت می زنن می رن خونه ! تو این مدت ما – چهار تفنگ دار  - یکی می زنیم تو سر خودمون ، دو تا تو سر کامپیوتر !!! اطلاعات رو وارد می کنیم ، غروب مثل – دور از جون – جنازه می ریم خونه . حالا ...

جدای از بحث اینکه این حادثه یه مثال عالی برای نسبی بودن خوبی و بدیه !!! امروز یکی از بچه ها حرفی زد که خیلی منو تکون داد . اون بنده خدا که جزو دار و دسته ی خوشحالان بابت این اتفاق بود میگفت این چوب خداست ؛ اسفند ماه پارسال بالای صد ساعت اضافه کار داشتیم که ...پَر ... حالا چند روزه که میایم و هیچ کاری نمی کنیم و بابتش حقوق و اضافه کار می گیریم !

.

نمی دونم اونی که پول این همکارای من و در حقیقت حق زن و بچه هاشونو نداده هم متوجه این قضیه شده که داره تقاص پس میده یا نه !؟ ( ما چهار تا داریم بابت چی تاوان می دیم ، خدا عالمه )

 

.

.

.

.

   + نویسنده - ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠