پروین اعتصامی : افتخار هر زن ایرانی

به نام ایزد متعال

 

پروین اعتصامی

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

...

.

 

. 

بیست وپنجم اسفندماه همزمانه با سال روز تولد پروین اعتصامی، که این روز پس از تصویب در شورای عالی انقلاب فرهنگی، در تقویم رسمی کشور، به نام این شاعر نام گذاری خواهد شد.
پدر پروین، یوسف اعتصا می معروف به اعتصام الملک، آشنا به علم و ادب و فرهنگ ایران و فرانسه بود. پروین زیر نظر پدرش زبان فارسی و عربی رو یادگرفت. اعتصام الملک، پروین رو از همون دوران بچگیش تو جلسه های شعر و ادب شرکت می داده.
پروین زیر نظر پدرش بزرگ شد، به مدرسه آمریکایی ها رفت و سال 1303 فارغ التحصیل شد .
تو همون مدرسه تدریس کرد . سال 1313 ازدواج ناموفقی با پسرعموی پدرش داشته بطوری که سه ماه بعد از زندگی مشترک به خونه ی پدرش برگشت.

پروین اعتصا می فروردین ماه 1330 براثر بیماری حصبه فوت میکنه و آرامگاهش هم تو قم ، تو مقبره ی خانوادگیشونه .

مطمئنا هرکسی که دیپلم داره ، تو فارسی دوره ی دبیرستان تمام این مطالب رو خونده . تصمیم گرفته بودم به مناسبت سالروز تولد پروین یه سری اطلاعات درموردش پیدا کنم . متأسفانه اطلاعات زیادی درباره ی زندگیش نیست و همه خلاصه میشه به همینا با جمله بندی های متفاوت: مثلا هیچ جا ندیدم چیزی از مادرش نوشته شده باشه، حتی فقط اسمش!

تنها تو یه سایت به این مطالب برخوردم که دونستنش خالی از لطف نیست:

 

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند و سخندان خود که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود، به رشد پرداخت.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی فرا گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد.

او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت .خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند.

"پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.

این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی پدر خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همگامی این دو طبع مخالف نمی توانست دیری بپاید و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.

بعد از آن واقعه تأثیرانگیز پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت در حالی که بعد از آن سالها می توانست عالی ترین پدیده های ذوقی و فکری انسانی را به ادبیات پارسی ارمغان نماید. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند.

در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت و دنیای فارسی زبان از ظهور بلبل داستانسرای دیگری در گلزار پر طراوت و صفای ادب فارسی آگاهی یافت و از غنچه معطر ذوق و طبع او محفوظ شد.
پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده است.

.

..

اینکه خـــــــاک سیهش بالیــــــن است
اختـــــــر چـــــــرخ ادب پـــــــروین است
گـــــــر چه جز تلخـــــــی ز ایــــــام ندید
هر چه خـــواهی سخنش شیرین است
صـــــــاحب آنهمه گفتــــــــــار امـــــــروز
سائـــــــل فاتحـــــــه و یاسیـــــن است
دوستـــــــان به کــــــه ز وی یـــــاد کنند
دل بی دوست دلـــــــی غمگیـــن است
خـــــاک در دیده بســی جان فرساست
سنگ بر سینه بســـی سنگیـــن است
بیند این بستـــــــــر و عبـــــــرت گیــــرد
هر که را چشـــــــم حقیقت بین است
هـــــــر که باشی و ز هــــر جا برسی
آخرین منـــــــزل هستــــــی این است
آدمـــــــی هر چـــــــه توانگـــــــر باشد
چون بدین نقطــه رسید مسکین است
اندر آنجـــــــا که قضـــــــا حملـــــه کند
چـــــــاره تسلیــــم و ادب تمکین است
زادن و کشتـــــــن و پنهـــــــان کــــردن
دهــــــــر را رســـــــم و ره دیرین است
خـــــــرم آنکس که در این محنت گــــاه
خـــــــاطری را سبب تسکیــــــن است

.

.

 

 

با آن که نوشته اند پروین دختری کمرو و خجالتی بوده است، او به «آزادی نسوان» از دل و جان اعتقاد داشته و سالها پیش از آن که به فرمان رضاشاه در 17 دیماه 1314، کشف حجاب در ایران عملی گردد، او در خردادماه 1303 خورشیدی در خطابه ای با عنوان «زن و تاریخ» در روز جشن فارغ التحصیلی خود در مدرسه ی «اُناثیه ی آمریکایی تهران»، از ستمی که در طی قرون و اعصار، در شرق و غرب به زنان روا داشته اند، سخن گفت و  در همین جلسه، شعر «نهال آرزو» را که برای جشن فارغ التحصیلی کلاس خود سروده بود ، خواند. شعری که همان دختر شرمگین و آرام و کمرو در آن، فریاد برآورده که« از چه نسوان از حقوق خویشتن بی بهره اند»

نهــــــــــال آرزو

ای نهــــــــــال آرزو، خـــــوش زی کـــــه بار آورده ای
غنچــــــه بی باد صبا، گــــــل بی بهــــــــار آورده ای
باغبــــــانان تــــــو را امسال، سال خــــــــرمی ست
زین همــــایون میوه، کز هــــــــــر شاخسار آورده ای
شـــاخ و برگت نیکنـــــامی، بیخ و بارت سعی و علم
این هنـــــــرها، جملـــــــــه از آمــــــــــوزگار آورده ای
خــــرم آن کـــــــــو وقت حاصل ارمغانی از تـــــو بــرد
برگ دولت، زاد هستی تــــــــــوش کــــــــار آورده ای

غنچــه ای زین شاخه، ما را زیب دست و دامن است
همتی ای خواهــــــران، تا فــــرصت کوشـیـدن است
پستی نسوان ایــــــــران، جمـــــله از بیدانشی ست
مــــــرد یا زن، بــرتـــــــــــری و رتبت از دانستن است
زین چـراغ معرفت کامـــــــــروز اندر دست مـــــــاست
شاهـــــراه سعی اقلیـــــــــــم سعادت، روشن است
بـــــه کـه هـــــــر دختــــــــــــر بداند قدر علم آموختن
تا نگوید کس پســر هوشیــــار و دختـــــر کودن است

زن ز تحصیل هنــــــــــــــر شد شهره در هـر کشوری
بــــرنکرد از ما کســـــی زین خوابِ بیـــــــداری سری
از چــــه نسوان از حقــوق خویشتن بی بهـــــــره اند
نام این قــــــــوم از چـــه، دور افتاده از هــــر دفتـــری
دامـــن مـــــــــادر، نخست آموزگـــــار کــــودک است
طفـــــل دانشور، کجــــــــــا پـــرورده نادان مــــــادری
با چنین درمــــــاندگی، از مــــاه و پـــــروین بگـــذریم
گــــر که مــــا را باشد از فضــــــل و ادب بال و پــــری



ناگفته نماند که سرودن شعر «نهال آرزو» در آن سالها، آنچنان با جوّ حاکم بر جامعه ی ایران ناسازگار بوده است که «اعتصام الملک»، پدر «پروین»، در سال 1314 و پیش از کشف حجاب، از آوردن این شعر در چاپ اول دیوان «پروین» خودداری کرده است تا غوغای آخوندها و عوام را علیه خود و دخترش بر نینگیزد.

بدیهی است دختری که در مدرسه ی آمریکایی تهران تحصیل کرده و با فرهنگ و اوضاع اجتماعی اروپا و آمریکا آشناست، وقتی در 17 دی 1314 خبر کشف حجاب و آزادی زنان را میشنود، آن را از سر اعتقاد تأیید میکند و بدین مناسبت قصیدهای در 26 بیت با عنوان «گنج عفت» میسراید و اقدام «رضاشاه» را در سه بیت پایان آن - به صورت بسیار معقولی- مورد ستایش قرار میدهد:
این قصیده را از آغاز تا پایان به دقت بخوانیم تا سپس دلیل اهمیت این موضوع ، که نویسنده از کار دیوان «پروین» از سال 1368 تا به امروز غافل نبوده، روشن گردد.

گنـــــــج عفـــــــت

زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه اش جز تیره روزی و پریشــــــــانی نبود
زندگی و مـــــرگش اندر کنج عزلت میگذشت
زن چه بود آن روزها، گــــر زان که زندانی نبود
کس چو زن، انـــدر سیاهی قرنها منـــزل نکرد
کس چو زن، در معبــــد سالوس قــربانی نبود
در عدالتخانـــه ی انصاف، زن شاهـــد نداشت
در دبستان فضیــــلت، زن دبستــــــــــانی نبود
دادخواهیهــــای زن میمانــد عمــــــری بیجواب
آشکارا بـــــــود این بیـــــداد، پنهـــــــــانی نبود
بس کسان را جامه و چوب شبــــانی بود، لیک
در نهــــــادِ جمله گــــــرگی بود، چــوپانی نبود
از بــــــــرای زن به میـــــدا ن فــــراخِ زنــــدگی
سرنوشت و قسمتی، جز تنگ میـــــدانی نبود
نــــــــور دانش را زچشم زن نهـــــان میداشتند
این نـــدانستن ز پستی و گرانجــــــــــانی نبود
زن کجــا بافنـــــده میشــد بی نخ و دوک هنــر
خــــــرمن و حاصل نبـــود آنجا که دهقانی نبود
میـــوه های دکّــه ی دانش فراوان بــــود ، لیک
بهـــــر زن هــــرگز نصیبی زین فــــــراوانی نبود
در قفس می آرمید و در قفس میــــــــــداد جان
در گلستان، نام از این مــــــــرغ گلستانی نبود
بهـــــر زن، تقلیـــــــد تیه فتنه و چــــاه بلاست
زیرک آن زن کـــــــاو رهش این راه ظلمانی نبود
آب و رنـــگ از علم می بایست شــــــرط برتری
بـــــــــا زمـــــرّد یاره و لعل بـــــــدخشانی نبود
جلوه ی صدپرنیان، چون یک قبای ساده نیست
عــــــزت از شایستگی بود، از هوســـرانی نبود
ارزش پوشنده، کفـــش و جامـــــه را ارزنده کرد
قــــدر و پستی، با گــــرانی و بـــــه ارزانی نبود
ســــادگی و پاکی و پرهیز، یک یک گـــــــوهرند
گــــــوهر تابنـــــده، تنهـــــــا گوهـــــر کانی نبود
از زر و زیور چه ســـــــود آنجا که نادان است زن
زیـــــور و زر، پـــــــرده پـــــوشِ عیب نادانی نبود
عیبها را جامه ی پرهیز پوشـــــانده ست و بس
جامــــــه ی عجب و هـــ وا، بهتر ز عریانی نبود
زن سبکســاری نبیند تا گـرانسنگ است و پاک
پـــــــاک را آسیبی از آلــــــوده دامـــــــانی نبود
زن چو گنجور است و عفت،گنج و حرص و آز،دزد
وای اگـــــــر آگـــــه از آیین نگهبـــــــــــانی نبود
اهـــرمن بر سفره ی تقو ی نمیشد میهمــــــان
زان که می دانست کان جا، جای مهمانی نبود
پا بــــــه راه راست بایــــد داشت، کاندر راه کج
تـــــوشه ای و رهنمـودی، جــــز پشیمانی نبود
چشم و دل ر ا پـــرده میبایست، امـا از عفـــاف
چــــــادر پـــــــوسیــــــده، بنیاد مسلمانی نبود
خسروا، دست تـــــوانای تــــو، آسان کــــرد کار
ورنـــــــه در این کـــار سخت امیــد آسانی نبود
شه نمیشد گردر این گمگشته کشتی ناخدای
ســـــــاحلی پیـــــدا از این دریــای طوفانی نبود
بایـــد این انـــوار را پروین بـــــه چشم عقل دید
مهــــــر رخشان را نشایــــد گفت نــورانی نبود

توضیح : «پروین» در نوروز 1320 و یا پیش از آن، اجازه ی تجدید طبع دیوان را به برادر داده و وی در فاصله ی در گذشت او در نیمه ی فروردین 1320 تا مهر 1320 چاپ آن را به پایان رسانده است. «ابوالفتح اعتصامی» در فاصله ی سه سال _ بین چاپ دوم و سوم دیوان _ در یک قصیده، سه بیت مهم آن را حذف کرده و در میراث ادبی خواهر خود خیانت روا داشته است، او نه در مقدمه ی کتاب و نه در زیرنویس صفحه ای که این قصیده در آن به چاپ رسیده _ برخلاف سنت جاری _ به حذف این بیتها در چاپ سوم اشاره ای نکرده است، تا چه رسد به این که دلیل کار نادرست خود را ذکر کرده باشد. مشکل آن است که چون در شصت سال اخیر، چاپ دوم دیوان «پروین اعتصامی» بسیار نایاب شده و همه از چاپهای سوم به بعد دیوان، که توسط «ابوالفتح اعتصامی» به چاپ رسیده و یا چاپهای دیگر استفاده میکنند، کسی از وجود این سه بیت مطلقاً اطلاعی ندارد . «ابوالفتح اعتصامی» عنوان این قصیده را هم در چاپهای سوم به بعد، از «گنج عفت» به «زن در ایران» تغییر داده است.
منبع: http://kalam.se/kalam-parvin-etesami.html

 

 

پروین اعتصامی معاون کتابخانه دانش سرای عالی

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

...

.

.

.

.

.

توضیحات :در سمت چپ دکتر عیسی صدیق -محمد رضا پهلوی ، پشت سرش هم محمد مدنی دفتردار و دکتر زنگنه رییس دبیرخانه دانشگاه دیده می شوند.

 

 

   + نویسنده - ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧