یاد مرگ

به نام ایزد متعال

 

 

خبر خیلی کوتاه بود. پیمان ابدی در بخش هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. به همین سادگی . برای آدمی که توی دل خطر زندگی میکنه ، شاید ، خیلی دور از ذهن نباشه اما برای هر کسی ممکنه اتفاق بیفته: چهارشنبه صبح از خواب بیدار میشی ، حین خوردن صبحانه برای امروز و ، شاید ، برای آخر هفته برنامه ریزی میکنی و بعد ... حتی غروب آفتاب رو هم نمی بینی ! 16 اردیبهشت میشه آخرین روز بودنت تو این دنیا .

 

жжжжжжж

 

دارم کتابی میخونم به اسم مایا  نوشته ی  یاستین گوردر  . قسمتی رو که دیروز خوندم عجیب فکرم رو درگیر کرده :

" ... فقط اگر دو سه میلیارد سال قبل ، جهشی ناموفق در تکثیر سلولی یک باکتری اتفاق افتاده بود ، من هرگز روشنایی روز را نمیدیدم ... این شانس بزرگی است که به من روی آورده و چنین شانسی هرگز دوباره در خانه ام را نخواهد زد . بدین صورت ، چندین میلیارد بار خطرات و سختیهای بزرگ را پشت سر گذاشته ام ، با این وجود ، اجدادم همیشه سربلند و پیروز از خطرات جسته اند . بله ، آنان همواره توانایی انتقال این مجموعه ی ژنتیکی را بدون هیچ عیب و نقصی داشته اند . ... البته به این موضوع هم فکر می کردم که دیگر فرزندی ندارم . با یادآوری این حقیقت ، قلبم فشرده شد . تا امروز ، تا این لحظه ، من اولین نسل ِ بدون فرزند ِ این دوران بسیار طولانی و نسلهای غیر قابل شمارش قبلی بوده ام . ... من در این جهان تنها هستم و به طرز وحشت آوری به خود واگذار شده ام ."

 

  

жжжжжжж

 

امشب شبکه چهار توی برنامه ی سینما اقتباس فیلم 1408 رو نشون داد . فیلمی که چند وقت پیش دیده بودم و خیلی خیلی خوشم اومده بود ، اما امشب فیلم رو با پایان دیگه ای نشون داد . توی فیلم که به زبان اصلی دیده بودم شخصیت اصلی داستان یعنی  مایکل زنده می مونه ولی در اعتقادات و باورهاش کاملا" تحول ایجاد میشه . توی فیلمی که امشب دیدم مایکل باورهاش عوض میشه ولی میمیره !  

 

жжжжжжж

 

من به نشانه ها شدیدا" اعتقاد دارم . الان چند وقته که نشانه ها مدام حول محور مرگ و اعتقادات من راجع اون میچرخن .

از مرگ خیلی میترسم . نه بخاطر ترس از خدا ، چون خدا رو خیلی دوست دارم و اونطور که من شناختمش همه رو به راحتی می بخشه . ترس من از اینه که آیا بنده های خدا هم  منو میبخشن !؟ پشت سر خیلیها حرف زدم ، دروغ گفتم ، خیلیهارو فریب دادم ، تقلب کردم ، مسخره کردم ، کنایه زدم و و و و . با اینا چکار باید بکنم !؟ آیا اونا هم منو میبخشن ؟

آیا کسی بعد از مرگم به یاد من می افته ؟ من که نه کار خاصی انجام دادم ،نه بچه ای دارم ، آیا مثلا " سی سال دیگه کسی یادش میاد که اصلا" من بودم ، وجود داشتم ؟بخاطر همین همیشه وقتی از جلوی قبرستانی رد میشم ، یا اگه یه اعلامیه یا پارچه نوشته ی سیاهی ببینم حتما" فاتحه می خونم تا شاید یکی برای منم همین کارو بکنه .

 

жжжжжжж

 

خدا کنه موقع مردن هیچ کار ناتمامی نداشته باشم . منی که نمیدونم چند تا 16 اردیبهشت دیگه رو میبینم !

.

.

.

 

   + نویسنده - ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸