رویا

به نام ایزد متعال

.

صبح که چشمانم را باز کردم هنوز ساعت شش و نیم نشده بود . قبل از اینکه ساعت موبایلم زنگ بزند خاموشش کردم ، چند دقیقه ای وقت داشتم ...

صدای باران می آمد و این یعنی خیس آب به محل کار رسیدن !  چاره ای نبود ، با بی میلی بلند شدم و بعد از آماده شدن بسمت محل کارم به راه افتادم . چاله های نه چندان کوچک داخل شهرک خیلی زود پر از آب می شوند ، و این معضلی ست برای عابرین پیاده ، هر ماشینی که رد می شود اگر فقط یک قطره آب بپاشد به سر خیابان نرسیده تا زانوهای آدم خیس خیس خواهد شد ، چه برسد به هم محلی های عزیز ما که حق همسایگی را تمام و کمال ادا میکنند و حتی سر سرعت گیرها هم ترمز نمی کنند ! 

با این فکر براه افتادم ولی با کمال تعجب دیدم هر ماشینی که از کنارم رد میشود سرعتش را کم میکند طوریکه حتی یک قطره آب هم به لباسم نپاشید . جالب تر اینکه یکی از همسایه ها که حتی با هم سلام و علیک هم نداشتیم ، نگه داشت و تا سر شهرک مرا رساند و بعد از کلی عذرخواهی از اینکه مسیرمان یکی نیست و نمی تواند مرا برساند پیاده ام کرد .

شاکر از خدا بابت شروع صبح به این خوبی ، کنار خیابان منتظر تاکسی ایستادم . هنوز دقیقه ای طول نکشید ه بود که یک پراید نقره ای ( و نه تاکسی ) نگه داشت ، سوار شدم و سلام کردم ، طبق معمول انتظار شنیدن جواب نداشتم که با کمال تعجب راننده نه تنها جواب سلامم را داد بلکه صبح بخیر غلیظی هم گفت و برام آرزوی روز خوبی کرد !

از آنجا که تا رسیدن به محل کارم دست کم چهار بار تاکسی عوض میکنم و معمولا ًً هر چهار دفعه اگر پول خرد نداشته باشم راننده بقیه پول را به من پس نمیدهد و حتی بعضی اوقات با وجود دادن پول خورد تقاضای پنجاه تومان کرایه ی بیشتر میکند ، گاهی پیش می آید ( که کم هم نیستند این موارد ) روزی تا دویست تومان کرایه ی اضافه پرداخت میکنم . اما در کمال ناباوری امروز حتی یک راننده هم از من اضافه تر نگرفت .  دیگر واقعا ًداشتم شاخ در می آوردم .

به شرکت که رسیدم باران قطع شده بود . شاد و خوشحال از شروعی به این خوبی رفتم تا کارت بزنم . به خاطر انگشتی کردن کارت خوان ، دستگاه جدیدی برایمان نصب کرده اند و به همین دلیل بندرت با مشکل مواجه می شویم ، بخصوص امروز ، اصلا ًانتظار مواجهه با مساله ای را نداشتم .کارت را کشیدم و انگشتم را روی حسگر گذاشتم . منتظر بودم بلند بگوید 2709 ولی با کمال تعجب فقط نوشت غیر قابل قبول . دوباره کارت را کشیدم و انگشت به دستگاه منتظر ماندم . باز نوشت غیر قابل قبول . این بار اندکی خشمگینانه کارت را کشیدم و با فشار انگشتم را روی حسگر گذاشتم که با کمال تعجب شنیدم دستگاه بجای گفتن 2709 میخواند : همه ی دنیای من نگاه مریم ، میشینم یه عمری چشم براه مریم ...

از خواب پریدم . این صدای زنگ موبایلم بود !

.

.

.

 

 

 

   + نویسنده - ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸