آبان 89

به نام ایزد متعال

.

دارم روزهای بلاتکلیفی رو سر میکنم . نمیدونم آخر و عاقبت کارم چی میشه . خیلی سخته منتظر بمونی یکی دیگه برای زندگی و آینده ت تصمیم بگیره !

 خیلی دلم میخواست صاف تو چشماش نگاه می کردم و میگفتم : وابسته ت شدم و به تو کردم عادت ، دیوونه تم ، عشقم ، تو باید مال من باشی  .... ولی همه ش این بیت ورد زبونمه : چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ، ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد .

.

.

 

   + نویسنده - ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩