قصه های بچگی

وقتی بچه بودم ،١۵-٢٠ سال پیش، همیشه این مسأله فکرم رو مشغول کرده بود که قصه ها ازکجا میان . فکرمیکردم این همه شاهزاده و شاه و ملکه که این همه مورد لعن و نفرین جادوگرها قرار میگیرن ، کجا زندگی  می کنن . چرا اصلا یه شاهزاده رو باید جادو کرد ، چرا یه آدم عادی طلسم نمیشه ، چرا هیچ وقت یه آدم عادی چراغ جادو پیدا نمیکنه . چرا همیشه آدمهای قصه یا فقیر فقیرن یا پولدار پولدار . اگرم یه آدم عادی تو قصه باشه اونقدر اتفاقات غیر عادی براش میفته که خواننده اصلا پشیمون میشه که فکر کرده طرف عادی بوده و ....

ولی گمون نکنم الان بچه ها با همچین سوال هایی مواجه بشن ، چون اصلا اون کتابهایی که ما میخوندیم و اون قصه هایی که برای ما تعریف میکردن دیگه هیچ بچه ای نمیخونه و نمیشنوه . الان تمام زندگی بچه ها خلاصه شده تو ماهواره و کامپیوتر و اگه خیلی اهل کتاب باشن هری پاتر و ارباب حلقه ها ( نمونه ی مدرن قصه های خوب برای بچه های خوب) .

زمان بچه گی ما اگه چهارتا بچه تو یه مهمونی دور هم بودن پدر مادرا باید هی میگفتن "بچه ها یواشتر . ندو میفتی ." آخه اون موقع بازیها گرگم به هوا بود و بالا بلندی و دویدن دنبال همدیگه ، یا یه توپ ، ولی الان تو مهمونی میشنوی که "صداشو کم کن . پاشو اونم بازی کنه . اینقدر از جلو تماشا نکن ." فکر و ذکر بچه ها هم شده نتیجه ی فلان مسابقه ی فوتبال یا کشتی کج . اگه یه روز بری پارک ، بجای اینکه بچه ها رو ببینی که دنبال هم میکنن ، می بینی یا تو صف سفینه و کشتی فضایی و ... ایستادن یا مثل بزرگترها رو صندلی نشستن و دارن قصه ی بازی جدید کامپیوترشونو واسه هم تعریف میکنن .

کاش الانم همه ی خونه ها حیاط داشتن تا بچه ها معنی حوض و ماهی قرمز و شمعدونی رو میفهمیدن. کاش الانم پدر مادرها برای بچه هاشون قصه های شاه عباس رو تعریف میکردن . کاش الانم بچه ها میدونستن حسن کچل و خاله سوسکه و علی مردان خان کی بودن و چیکار میکردن . کاش ...

 

راستی بچه های ما قراره چی بخونن و چه بازیهایی بکنن!؟

 

 

   + نویسنده - ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧