تنهایی

به نام ایزد متعال

.

·       تجربه به من ثابت کرده اگه کسی رو دوست دارم ، تاحد ممکن فاصله م رو ازش حفظ کنم . یعنی همون بتی که تو خیالم ازش ساختم رو همون طور تروتمیز نگه دارم ، هرچند وقت یکبار یه دستمال بهش بکشم و بذارمش سر جاش ، تو دلم . به هیچ وجه نباید با اخلاق یا خلق و خوش از نزدیک آشنایی پیدا کنم . آخه اونوقت باید اون بت طلا رو بذارم وسط یه کوله بار هیزم و با دستای خودم آتیشش بزنم . که اونوقت یه تیکه از دلم هم باهاش میسوزه.

.

.

 

·       چند وقتی هست که بدجور احساس تنهایی میکنم . آخه میگن آدمیزاد یه موجود اجتماعیه و من هم که از همین قماشم باید تو جامعه باشم که صد البته هستم ولی .... ولی اشکال کار اینه که این موجود اجتماعی باید حداقل یه دوست داشته باشه که من ندارم . اول به نظرم یه چیز عادی بود . یعنی فکر میکردم همه خودشونو یه جورایی تنها میدونن ، که یهو نمیدونم چطور این فکر به ذهنم رسید که آمار بگیرم . همون نصفه شبی به تمام کسایی که میتونستم sms دادم که تنها ترین آدمی که میشناسین کیه . یه تعدادیشون که اصلا جوابم رو ندادن . یه تعداد ی هم  یه کسایی رو اسم بردن ( یکی برام نوشت با همراه اول هیچ کس تنها نیست!!!) .   جالب اینکه هیچ کس اسم خودش رو نگفت .

.

.

.

 

   + نویسنده - ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩