دختر شهریوری !!!

به نام ایزد متعال

.

.

شهدخت شهریوری ، گندم به دست زیبا

یکتایی و یگانه تا هفت کوه و دریا

درخشش خورشیدی وقتی خدا می خنده

قیمت ناز چشمات خودت بگو که چنده ؟

تو هر جمعی که باشی غم رو فراری می دی

سرچشمه ی زلال عشق و نور امیدی

مهربونی ، صبوری ، خنده رو و شیرینی

گاهی آتیشه اخمات اما به دل می شینی

وقتی هوامو داری حس می کنم یه شیرم

وقتی که قهری باهام ، ساکت و سربه زیرم

دختر شهریوری یه چوب جادو داره

هرجا قدم بذاره بارون عشق می باره

سنبله توی دستت برکت بی کرانه

بذار تورو ببوسم همینجا بی بهانه !

 .

.

.

 نکته : اینو دلبسته واسه سپندارمذگان بهم داد ، اما اسم شاعرش رو نمی دونست . منم گشتم ولی چیزی پیدا نکردم! 

.

.

   + نویسنده - ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩