چیست آزادی

به نام ایزد متعال

.

بسته در زنجیر آزادی ست سرتا پای من

بَرده ام ای دوست وآزادی بود مولای من

گرچه آزادیست عکس بردگی در چشم خلق

مجمع آن هر دو ضد اینک دل شیدای من

 چیست آزادی؛ ندیدم لیک می دانم که اوست

مرهمی راحت رسان بر زخم تن فرسای من

من نه مردم لیک چون مردان به بازار وجود

های و هویی می کند افسانه ی سودای من

پر کند ای مرد آخر گوش سنگین تو را

منطق گویای من ، شعر بلند آوای من

من نه مردم لیک در اثبات این شایستگی

شور و غوغا میکند افکار مردآسای من

ای برادر گر به صورت زن همال مرد نیست

نقش مردی را به معنی بنگر از سیمای من

عرصه ی دید من از میدان دید توست پیش

هم فزون زادراک تو احساس ناپیدای من

باش تا بینی که زن را با همه فرسودگی

صورتی بخشد نو آیین طبع معنی زای من

از تو گر برتر نباشد جنس زن مانند توست

گو ، خلاف رأی تو مغرور باشد رأی من

در ره احقاق حق خویش و حق نوع خویش

رسم و آیین مدارا نیست در دنیای من

پنجه اندر پنجه ی مردان شیرافکن زنم

از گری چون سر برآرد همت والای من

باکی از توفان ندارم ساحل از من دور نیست

تا نگویی گور توست این سهمگین دریای من

من به فکر خویشم و در فکر هم جنسان خویش

گر نباشد ؛ گو نباشد مرد را پروای من

گر به ظاهر ناتوانم لیک با زورآوران

کوهی از فولاد گردد خود تن تنهای من

زیردستم گو مبین ای مرد کاندر وقت خویش

از فلک برتر شود این بینوا بالای من

                                             

..شاعر این شعر ، عالمتاج قائم مقامی ( ژاله ) ، اسفند ماه سال 1262 تو فراهان به دنیا اومده . اون  نواده ی پسری قائم مقام فراهانیه ( معلم و مرشد امیرکبیر ) . کسی از شاعر بودنش خبر نداشت . بعد از مرگش پسرش به طور اتفاقی دفترشعرهاش رو پیدا و حدود بیست سال بعد یعنی سال 1345 چاپش میکنه .

گفته شده تو "میدان شعر زنان ایران" اسم پنج قهرمان وجود داره : رابعه بنت کعب قزداری ، مهستی گنجوی ، عالمتاج قائم مقامی ، پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد. جالب اینکه من مثل بیشتر ایرانی ها تابحال حتی اسم مهستی و عالمتاج رو نشنیده بودم . این جای تاسفه که حتی تو کتابای درسی دوران مدرسه که شعر شاعرای ترک و افغان رو چاپ کردن هم اسمی ازشون نیومده ! 

جایی خوندم که " ژاله در جسارت فکرو اندیشه پیشکسوت فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی است." عالمتاج تو ناز و نعمت بزرگ شده بود ولی ازدواج ناموفقی با یه مرد لشکری و سیاسی به نام علی مراد خان بختیاری داشت . اون یه دختر 16-17 ساله بود و شوهرش حدودا 50 ساله که یه مرد خشن ایلیاتی بود ، فقط اهل شکار و کوه و دشت . تو مدت کوتاه دوران همسرداری اونقدر اذیت شد که حاضر شد بچه ی کوچیکش رو ول کنه و برگرده به خونه ی پدریش ، بدون اینکه حتی طلاق بگیره.

تاج عالم گر منم بی گفتگوی                    خاک عالم بر سر عالم کنی

فهمیدن و دونستن زیاد برای یه زن تو اون دوره مثل شکنجه بود :

کاش بالای فکر سرکش من

با تقاضای عصر هم بر بود

یا که مغزی چنان که هست مرا

در سر مرد نفس پرور  بود

یا در این سر به جای مغز فهیم

مغز خر بود ، مغز استر بود

ور میسر نمی شدی باری

آرزوی دلم میسر بود

 

پسرش ، میرزا حسین خان بختیاری ، چهارم آبان 1279 در حسین آباد تهران به دنیا اومد . از بچه گی که مادرش رو ندید ، تو نه سالگی هم پدرش رو از دست داد . برادرای ناتنی هم حسابی سرش کلاه گذاشتن و مال و اموال بجا مونده از پدر رو بالا کشیدن . خلاصه کلی بدبختی کشید. شاید به همین دلیل هم هست که اسم پژمان رو واسه خودش انتخاب کرده.

سوار کاری و تیراندازی رو تو روستای آبا و اجدادیش " دشتک " یاد گرفت . بعد از یاد گرفتن قرآن از خواهر و پدرش ، و علوم جدید از مدارس تهران ، تحصیلاتش رو تو مدرسه ی " سن لویی " ادامه داد و زبان و ادبیات فرانسه یاد گرفت ( با نیما یوشیج همکلاس بود!). و چون فن تلگراف و بی سیم  بلد بود ، تو وزارت پست و تلگراف استخدام شد ( سال 1337 بازنشسته شد ).  دوسال شاگرد بدیع الزمان فروزانفر تو تهران ، و  ادیب نیشابوری تو مشهد بود تا اینکه عضو انجمن ادبی وحید دستگردی  شد و بعدش با هم مجله ی " ارمغان " رو منتشر کردن. البته قبلش هم سردبیر مجله ی " فکر آزاد" احمد بهمنیار بود . بعدها هم مجله ی " پست ایران" رو با نصراله فلسفی درآوردن .

کتابهاش : دیوان اشعار ، محاکمه شاع ، تاریخ پست و تلگراف و تلفن ، کویر اندیشه ، اندرز یک مادر .

تصحیح : ترانه های خیام ، پنج گنج نظامی ، دیوان حافظ ، دیوان جامی .

ترجمه : بعضی از کتابهای ژان ژاک روسو ، شاتو بریان ، بالزاک .

به سبک قدیمی شعر میگفته و بیشتر مثنوی. اما غزل و قصیده هم داره . با توجه به زندگی اندوه باری که داشته میشه حدس زد که مایه ی شعرهاش اغلب غم آلود باشه .

در کنج دلم جز تو کسی خانه ندارد

کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد

دل را به کف هرکه نهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست

آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد

دل خانه ی عشقست خدایا به که گویم

کآرایشی از عشق ِ کس این خانه ندارد

گفتم مه من ! از چه تو در دام نیفتی

گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پای

دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد

تا چند کنی قصه ی اسکندر و دارا

ده روزه ی عمر اینهمه افسانه ندارد

.

پژمان دوم آذر 1353 بر اثر بیماری سرطان درگذشت.

.

.

تذکر : این متن  از آقای مجید مشفق تو وبلاگ نوای نای بود : میرزا حسین بختیاری فرزند علی مراد خان امیر پنجه ای بختیاری دایی حاج علی قلی سردار اسعد بختیاری از مردان سلحشور و جنگ جوی بختیاری و مادرش عالمتاج از زنان فاضل و شاعر بود که ژاله تخلص می کرد و از خاندان میرزا فتح اله فرزند میرزا علی پسر میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی ثانی و با سبکی دیگر یکی از چیره دست ترین سخنوران زن در سراسر ادبیات فارسی است که با فکری آزاد بر ترک تازی مردان می تاخت و حقوق پای مال شده ی زنان را مخالف نص صریح قرآن مجید میدانست.

«خواستم در مورد علی مراد خان اجحاف نشه و فمنیستی به قضیه نگاه نکرده باشم و یه طرفه حکم بدم که طرف ظالم مطلق بوده ؛ زنش رو اونقدر چزونده که حاظر شده جگر گوشه ش رو ول کنه و جونش رو برداره و بره. ولی انصافا ترکیب یه مرد نظامی با یه زن شاعر مسلک میشه موجود غمزده ای  به نام پژمان ! »

.

عالمتاج قائم مقامی سال 1325 تو تهران به رحمت ایزدی رفت.

.

روزگار شما نیامدگان

بامید خدای خوشتر باد

خانه ی عشق ما سیه دل بود

کاخ عمر شما منور باد

شاخ آمالتان همیشه بهار

نخل امیدتان برآور باد

بر شما دختران آینده

زندگی جمله نور و شکر باد

از سرشک غم و نشاط شراب

چشمتان خشک و کامتان تر باد

اختران را اگر اثر باشد

روزتان خوش ز سیر اختر باد

آسمان را دگر شود رفتار

زندگی را نظام دیگر باد

زن برون آید از اسارت مرد

ور فراتر نشد برابر باد

من نگویم که همچو ما آن مرد

خار در پای و خاک بر سر باد

قرن ها بوده جنس زن مقهور

قرن ها جنس زن مظفر باد

.

..

 

   + نویسنده - ٢:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩