زنگ خط

به نام ایزد متعال

وقتی دبستانی بودم همیشه از زنگ خط متنفر بودم ، نه بخاطر اینکه خطم بد بود ، بلکه از کثیف کاری تو کلاس بدم میومد . بعضی از بچه ها لیقه را به اندازه کافی تو قوطی جوهر نمی ریختن و بمحض کوچکترین برخوردی با میز – و حتی نه به خود قوطی – نصف بچه های نیمکت جوهری میشدن . تازه بردن و آوردنش خودش پروژه ای بود . از شب قبل قوطی جوهر رو تو دوتا کیسه فریزر خوب بسته بندی میکردم و کنار کیفم می ذاشتم چون نباید فراموشم می شد – و این خودش تو کلاس ما یه گناه کبیره بود – توی کیف که اصلا نمی شد گذاشتش چون از تو دوتا پلاستیک که سهله از تو بیست تاش هم خلاصه یه طوری به بیرون نشت می کرد .

حالا تازه میرسید به قسمت اصلی ماجرا : صبح یا ظهر ( بستگی داشت به شیفت اونروز مدرسه ) کیف تو یه دست و جوهر تو یه دست دیگه راهی می شدم . اون موقع با سرویس می رفتم مدرسه و از اونجا که تا اومدن سرویس آروم و قرار نداشتیم و با بچه ها لی لی و قایم باشک و ... بازی میکردیم ، باید این آینه ی دق رو یه جایی می ذاشتم . یه تیر برق سر خیابون بود که مثل یه طاقچه محل نگهداری قمقمه و جوهر و گچ مخصوص کشیدن لی لی بود . چند بار قمقمه جا گذاشتیم بماند! تازه اگرم جا می موند موردی نداشت فوقش از شیر آبخوری تو مدرسه میشد آب خورد ، ولی وای به روزی که قوطی جوهر جا می موند ، تا غروب عزای عمومی بود . نمی دونم چرا معلمون اجازه نمی داد از جوهر بغل دستیمون استفاده کنیم . درسته می خواست نظم و انظباط یادمون بده ولی فقط کاش یه لحظه خودش رو به جای اون دانش آموز بخت برگشته ای می ذاشت که از لحظه ای که یادش می اومد که وسیله ای رو جا گذاشته – چه قوطی جوهر ، چه کتاب و دفتر ، چه کتونی یا لباس ورزشی ( چه مدرسه ی باکلاسی بودا ! ....) – تا پایان اونروز دلش مثل یه گنجشک می زد . آخه اون روزا بچه ها خیلی از معلم ها حساب می بردن نه مثل حالا ... اون روزا بچه ها واقعا بچه بودن .

خیلی دلم میخواست بدونم اگر منم جای اون معلم بودم همینقدر سخت گیری می کردم یا نه ؟    

   + نویسنده - ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧