وجه اشتقاق عامیانه

 

به نام ایزد متعال

.

یه زمانی توی تلویزیون یه برنامه ی طنز نشون میداد که توش یه آقایی ( با بازی رامین ناصر نصیر ) برای کلمات - به تقلید از فرهنگستان –  معادل می ذاشت . مثلا میگفت : زین پس به جای واژه ی غریب و نامأنوس ضبط صوت بگویید صدادرکن و ...

این که طنز بود ولی مردم ما یه کارایی می کنن که از این هم خنده دار تره . مثلا از وقتی پدر مادرای امروزی تصمیم گرفتن واسه بچه هاشون اسمای تک و منحصر به فرد و صد البته ایرانی بذارن یه جورایی فاجعه شده . طرف اسم بچه ش رو میذاره آویسا ازش بپرسی یعنی چی میگه میشه آوه + سا یعنی مثل عشق { آوه : (وَ) ( اِ.)1 - کوره ای که در آن خشت و آهک و مانند آن می پختند.2 - نقشی به شکل زنجیر که بر حاشیه چیزی بکشند یا بدوزند.آوه : ( ~.) (شب جم .) «کلمة افسوس » دریغ ، افسوس . . } یا عرشیا یعنی آسمانی {ارشیا به معنی تخت و اورنگ پادشاهیه } یا  هوناز ، آریانا ، باتیس و ....

خیلی ها هم به این بسنده میکنن که مثلا فلان اسم ،‌ اسم زن فلان پادشاه بوده ،‌ یا اسم دیگه ی فلان پادشاه میشه این یا اصلن خودشون راحت میکنن که این یه اسم اصیل ایرانیه !!!  آخه این که نشد معنی . 

از اونجا که اکثر این آدما افراد تحصیل کرده یا مذهبی هستن نمیشه بهشون حالی کرد که بابا ، پارسانا و سکیلا مسخره تر از صغری و سکینه هستن یا کمیله و نازنین زهرا خیلی بدترن از نوشابه و نازک . مجبور نیستی اسم پسرت رو بذاری سپندارمذد که مجبور شی سپند صداش کنی .

حالا فرض کن همین آدما بیان واسه کلمات و افعال ریشه یابی کنن . چه شود ....

تو شمال اسم خیلی جاها با پسوند یا پیشوند " گوراب " همراهه . مثلا گوراب زرمیخ ، گوراب سر ، طاهر گوراب ،‌احمد گوراب ،‌ بازکیا گوراب و .... از یکی پرسیدم حالا این گوراب یعنی چی گفت : گوراب میشه گور + آب . احتمالا اینجور جاها مقبره ی امام زاده یا آدم بزرگی بوده که بخاطر رطوبت شمال آب گرفته . { گوراب : (اِمر.) 1 - میدان اسب دوانی . 2 - محلی که در آن هر هفته یک بار بازار تشکیل شود (در گیلان و مازندران )؛ هفته بازار. 3 - سراب ، زمین شوره زار.

گوراب : (اِمر.) = گورابه : گنبدی که بر سر قبر سازند.) }

.

توی یه کتاب به اسم  مجموعه ی مقالات درباره ی زبان  نوشته ی  دکتر محمدرضا باطنی  یه مبحثی هست به اسم ریشه شناسی یا وجه اشتقاق عامیانه . یه سری توضیح داده که خلاصه ش می شه این : ریشه شناسی عامیانه تلاش غیر علمی مردم  یعنی حدس و گمان و ذوق و استنباط شخصی افراد، چه عامی چه لغت شناس ، برای اینکه ریشه و معنی یک کلمه رو پیدا کنن . مثالهاش هم اینان :

1 - مؤلف برهان قاطع برای بسیاری از لغات وجه اشتقاق عامیانه به دست داده است . برای نمونه ، در زیر واژه ی خدا چنین می نویسد «‌و مخفف خْوَدآ هم هست یعنی شخصی که خود آمده است .» این ریشه شناسی عامیانه است زیرا خدا صورت پهلوی  « خْوَدآی »  xwadây آمده و عناصر آن در آن مرحله طوری بهم جوش خورده بود که دیگر برای اهل زبان باز شناخته نمی شده است . با توجه به عناصر سازنده ی آن در دوره های قدیم تر می توان گفت که xwa  جزء اول آن با خود رابطه دارد ولی جزء‌دوم آن dây با آمدن هیچ ارتباطی ندارد بلکه با توانستن هم ریشه است .

2 - مؤلف برهان قاطع در زیر واژه اردشیر می نویسد « ... گویند چون جدش گشتاسب او را بسیار دلیر و شجاع دید بدین نام موسوم ساخت ، و معنی ترکیبی آن شیر خشمناک است ، چه ارد به معنای قهر و خشم نیز آمده است » . دکتر معین در حاشیه می نویسد که این وجه اشتقاق عامیانه است «‌چه این نام در پارسی باستان artaxshathra ( ارته یا ارده مقدس ، و خشثره یا شهر به معنی شهریاری ) یعنی شهریاری مقدس است و همین نام در توریـة artaxshathta  و در پهلوی artaxshir و در فارسی اردشیر شده ... »

3 - تبریز را بعضی مرکب از تب و  ریز  می دانند ، یعنی جایی که تب انسان می ریزد و بیماری او خوب می شود .

4 - همدان را بعضی از مردم مرکب از همه و دان می دانند، یعنی جایی که مردم آن همه دانا هستند .

5 - بیستون   نام کوه معروف – را بعضی مرکب از بی و ستون می دانند  ، یعنی بدون ستون ، در حالیکه این کلمه از « ( بغ + ستان ، ادات مکان ) یعنی محل خدا » ترکیب شده و صورت فارسی باستان آن baghistana می باشد : « در مفاتیح العلوم نام پارسی آن بغستان و در معجم البلدان بهستان و برخی دانشمندان عرب بهستون یاد کرده اند . که با تغییرات آوایی بعدی به صورت بیستون درآمده است .

 6 - بعضی مردم سمرقند را مرکب از سمر و قند و جزء دوم آن را به معنی «‌ قند و شکر » می دانند ، در حالیکه قند در اینجا معرب کند به معنی شهر است ، همچنان که در تاشکند دیده می شود ، و با قند خوراکی هیچ رابطه ای ندارد .

7 - بعضی مردم آفتابه را مرکب از آفتاب و پسوند ه می دانند درحالی که وجه اشتقاق این کلمه به درستی معلوم نیست و احتمال می رود که از آب تابه باشد .

8 - بسیاری بیابان را مرکب از پیشوند بی به معنی « بدون » و آبان به معنی « آباد ، آبادی » می دانند در حالی که این کلمه از صورت پهلوی viyâpân  به فارسی رسیده و وجه اشتقاق آن روشن نیست .

9 - برخلاف انتظار بعضی مردم ، ناخدا از ترکیب پیشوند نا و خدا درست نشده ، بلکه صورت کوتاه شده ی ناوخدا است که معنی آن « خدای ناو » یا « صاحب کشتی » است .

10 - جزء‌ اول کلمه ی چوبدار  «‌ چو » ، با « ‌چو » در کلمه ی چوپان همریشه است و از صورت اوستایی «‌ فشو » - fshu به معنی حیوان اهلی از قبیل گوسفند ، گاو و مانند آن مشتق شده است . اضافه شدن « ب »‌ در کلمه براساس ریشه شناسی عامیانه صورت گرفته است و هیچ توجیح اشتقاقی ندارد .

11 - واژه ی  hamburger   « هامبرگر »  در انگلیسی اصلا به معنای « هامبورگی » است که تعلق به شهر هامبورگ را بیان می کند . این کلمه خود جانشین ترکیب hamburger steak  شده  که معنی آن « استیک هامبورگی » بوده است . رفته رفته مردم با ریشه شناسی عامیانه هامبرگر را به دو جزء ham و burger تقسیم کردند و جزء اول آنرا با ham انگلیسی به معنی «‌ ژامبون » یکی دانستند و جزء دوم را به معنی نحوه ی تهیه و شکل عرضه کردن این غذا تعبیر کردند و سپس واژه ها ی تازه ای مانند cheeseburger و doubleburger و beefburger و بعضی دیگر را از این راه ساختند .

12 - در زبان فارسی اصطلاح De luxe « دو لوکس » فرانسه دستخوش این نوع زبان شناسی عامیانه شده است ،‌ بدین ترتیب که « دو » در اول آن با واژه ی «‌ دو » در فارسی یکی دانسته اند . از اینجاست که بعضی مثلا از «‌پیکان دو لوکس » و « پیکان یک لوکس » صحبت می کنند .  همین تقطیع در مورد «‌ دوبل » صورت گرفته است . بر این اساس است که واژه ی «‌ دوبل و سوبل » یا «‌ دوبله و سوبله » با هم به کار برده می شوند .

13 - واژه ی دوقلو  که از اصل ترکی است و از ترکیب « دوق » از مصدر  دقماق به معنی زادن و « لو » علامت نسبت در ترکی درست شده است . ولی فارسی زبانان آن را به صورت « دو + قلو » تقطیع کرده اند و جزء اول آن را با « دو » فارسی یکی دانسته اند و از روی الگوی آن سه قلو و چهارقلو و مانند آن را ساخته اند .

.

نکته : معنی کلمه ها رو از http://aftab.cc/tools/mibosearch.com/  و http://www.farsilookup.com/  پیدا کردم .

.

.

   + نویسنده - ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠