پیچک

به نام ایزد متعال

.

بی تو , بار دگر بهار آمد

من و نوروز و عید و تنهایی

هر پرستو که می رسد از راه

گویم از این سفر تو می آیی

سال نو , سبزه , سیب و سنبل و سرو

در همه شهر , هفت سین چیده

بانگ : گل پونه , آی گل پونه !

سر هر رهگذار پیچیده

خانه ها رفته از غبار زمان

کودکان جامه های نو بر تن

تنگ های بلور و ماهی و آب

سفره ها پهن و شمع ها روشن

زیور هر گذار و هر بازار

نرگس و بید مشک و لاله شده است

پیچک سبز یادگاری تو

آه...! گویی هزار ساله شده است

پیچک کوچکی که روز وداع

پای دیوار خانه بنشاندیم

هر دو غمگین و لیک خندان لب

اشک ها را به گونه ها راندیم

بی تو در روزهای تنهایی

دل من خوش به رشد پیچک بود

کم کمک قد کشید و شاخه دواند

زینت دار بست کوچک بود

سال ها رفت و آن نهال عزیز

پیچکی , سربلند و سرکش شد

تیزرو , بی شکیب , ناآرام

هم چنان شعله های آتش شد

در و دیوار خانه را پوشاند

در پی نور , سرکشید از بام

رفت آن سو , به باغ همسایه

تا مگر بیشتر بجوید کام

گر چه سرشاخه های سرسبزش

سایه بر دیگران کند ایثار

آه...! آیا به یاد خواهد داشت

ریشه اش مانده این سوی دیوار؟

آه...! آیا به یاد خواهد داشت

که همه تار و پود او اینجاست؟

گر بهشت است آن سوی پرچین

چه ثمر؟! چون غریبه ای تنهاست

ترسم آن شاخه های نازک و ترد

بشکند کنج باغ بیگانه

باغبان های غیر را غم نیست

گر شود خشک برگ این خانه

ساقه هر چند سبز و سرشار است

لیک از ریشه قوت می گیرد

باغبان , بیمناک آب , از آنک

ریشه در خاک تشنه می میرد

بیمش از آنکه شاخه های بلند

سرکشد چون به باغ همسایه

بشکند! خشک و بی ثمر گردد!

وقت پیرایه , گاه آرایه

تو چون آن پیچک عزیزی و من

باغبانی که بیمناک توام

ریشه های تو چون در این خاک است

پاسدار بهار خاک توام

خاک سرشار و پاک و زرخیزی

که گل هستی تو را پرورد

پرتو بی زوال خورشیدش

پیچک سبز و سربلندت کرد

هر غبارش پر از غرور و امید

گلش از عشق و شور و ایمان است

گر فراتر ز مهر و ماه روی

آب و خاکت همیشه ایران است

پیچک سبز نازپرور من!

خواهمت سبز و سبزتر گردی

چون برومند و سرفراز شدی

عاشقانه به خانه برگردی

چشم بر راه مانده ام همه شب

فرصت روز با تو بودن را

عمرم آیا مجال خواهد داد

لحظه ی بر تو در گشودن را ؟

عید شد. شهر تو دوباره پر از

نرگس و بیدمشک و لاله شده است

عمر کوتاه این سفر بر من

آه...! گویی هزار ساله شده است.

.

( روز دوم فروردین سال هشتاد و هفت ، این شعر از طریق دلبسته بدستم رسید . شاعرش خانم لعبت والاست .)

.

 

 


   + نویسنده - ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠