شانزدهم فروردین 1347

به نام ایزد متعال

 

مارتین لوتر و مارتین لوتر کینگ دو تا از آدمهایی هستند که تاریخ رو تحت تاثیر قرار دادن . از اونجا که شباهت اسمی دارن خیلی ها ممکنه اونا رو باهم اشتباه کنن یا حتی فکر کنن که یکی هستن !!! خودم مطلبی گذاشته بودم به اسم " هیچ کس را در جهنم راه نمی دهم ." با این خیال که متن مربوط به دکتر لوتر کینگه . دوباره که خوندمش متوجه اشتباهم شدم . از اونجا که خودمم اطلاعات کافی نداشتم کمی تو اینترنت جستجو کردم و حاصلش شد این :

 

مارتین لوتر، فرزند هانس، کارگر معدن و همسرش مارگارت لینده مان، است. زادروز وی ۱۰ نوامبر ۱۴۸۳ در آیزلبن آلمان می باشد. مارتین دوران تحصیلات مقدماتی را در شهرهای مانزفلد، ماگدبورگ و آیزناخ به پایان رسانید و از سال ۱۵۰۱ به تحصیل در دانشگاه ارفورت در رشته هنر پرداخت و پس از کسب مدرک لیسانس به خواسته پدرش در رشته حقوق ثبت نام کرد که پس از دوماه ترک تحصیل نمود. ( پدر مارتین آرزو می کرد او در آینده به قاضی ثروتمندی بدل گردد. )

ظاهرأ وقوع یک رعد و برق باعث تغیر مسیر زندگی مارتین شد. وحشتی غیر قابل توصیف وجودش را فراگرفت، به درگاه خدا پناه آورد و به آنای مقدس قسم خورد که می خواهد تارک دنیا شود.

دوهفته بعد درتاریخ ۱۷ ژوئیه ۱۵۰۵ میلادی وارد خانقاه آگوستین در ارفورت شد. پس از کسب رتبه کشیشی و آغاز تحصیلات خود در رشته الهیات در سال ۱۵۱۱ میلادی به رم فرستاده شد. پس از بازگشت از رم، به شورای کلیسائی ویتنبرگ منتقل گردید.

لوتر در سال ۱۵۱۲ میلادی به دریافت درجهٔ دکترا در رشته الهیات و کرسی استادی نایل شد. در سال های ۱۵۱۳ میلادی - ۱۵۱۸ میلادی، لوتر در طول تدریس ِ بخش هایی از کتاب مقدس ( مزامیر - رومیان - غلاطیان - رساله به عبرانیان) هرچه بیشتر به اختلاف نظر خود با کلیسای سنتی پی برد ولی هیچ گاه به جدائی از کلیسا نیندیشید.
در سال ۱۵۱۷ میلادی ( احتمالأ در ماه اکتبر )، طبق رسوم دانشگاهی آن دوره، به منظور ایجاد بحث، اعلامیه ای مبنی بر ۹۵ تز در زمینه کاربرد دریافت مالیات از طرف کلیسا و نقش پاپ، صادر کرد. این اعلامیه که در افکارعمومی با اقبال و طرف داری از لوتر همراه بود، آغاز جنبش رفورماسیون محسوب می شود.

کلیسای رم، لوتر را کافر اعلام کرد و خواهان تحویل وی به رم و مجازات نامبرده شد. فریدریش سوم، حاکم زاکسن باسیاست بی طرفانه ای موفق شد که محاکمه و بازجوئی لوتر را از رم به آگسبورگ منتقل و توسط نماینده پاپ، اسقف توماس کایتان بازجویی شود. لوتر از پس گرفتن نظرات خود سر باززد و بازجویی بدون نتیجه ماند. حکمران نیز از تحویل لوتر به کلیسای رم خودداری نمود.

در مباحثه عقدیدتی که در لایپزیک بین لوتر و استاد الهیات و مفسر انجیل ژ. اک انجام گرفت، لوتر درمقابل سؤالات انحرافی مطروحه، معصومیت پاپ را تحت سؤال قرار داد. پاسخ شورای کلیسایی به گردن کشی لوتر، مصوبهٔ پاپ و حکم تبعید وی بود که نامبرده به جای رعایت مهلت شصت روزه، نامه ای به عنوان نجیب زادگان مسیحی ملت آلمان ارسال و مصوبهٔ پاپ را در برابر دروازه شهر ویتنبرگ همراه با رسالات احکام شرعی به آتش کشید. با این عمل، جدائی لوتر از کلیسای رومی مسجل گردید.

هم زمان با تاجگذاری کارل پنجم در شهر آخن به تاریخ ۲۳ اکتبر ۱۵۲۰ میلادی، به لوتر اجازه داده شد که به منظور رعایت سلسله مراتب سلطنتی و دریافت مصونیت سیاسی، در مجلس حکومتی شهر ورمز برای پاسخ گوئی به جرایم مطروحه، حاضر شود. در دوجلسه متوالی، مارتین لوتر از مواضع خود به ویژه در ارتباط با رسالات رفورماسیونی، نامهٔ سرگشاده به «نجیب زادگان مسیحی ملت آلمان» و تشبیه مسؤلان کلیسای رم به زندان بانان ِبابیلون و نظریهٔ « آزادی یک انسان مسیحی »، دفاع نمود و هرگونه عقب نشینی از جایگاه عقیدتی خود را منتفی اعلام کرد. فرمان دادگاه علیه لوتر و طرف دارانش در سرتاسر منطقهٔ حکومتی آلمان رسمیت یافت و از آن پس زندگی لوتر در خطر دایمی قرار گرفت.

فریدریش سوم برای خنثی کردن توطئه های احتمالی علیه لوتر، مخفیانه در راه بازگشت از وُرمز، دستور ربودن وی را صادر کرد. لوتر، به مدت ده ماه در وارتبورگ با نام مستعار زندگی می کرد.

در این فرصت، مارتین لوتر ترجمهٔ کتاب مقدس انجیل عهد جدید را آغاز نمود و این کار بزرگ را در مدت کوتاه یازده ماه به ثمر رساند (از ماه مه ۱۵۲۱ میلادی تا مارس ١۵٢٢ میلادی). در سال ۱۵۲۵ میلادی هم زمان با انقلاب دهقانی در آلمان و جنبش اومانیسم مسیحیان و نظرات آزادی خواهی در عمل ِ اراسموس فن روتردام، همچنین جنبش تجددخواهی اسپریتوالیسم که همگی از پشتیبانان لوتر بودند، مورد انتقاد وی قرار گرفتند و بدین ترتیب خط تمایزی بین خود و دیگران ترسیم نمود.

لوتر زبان عبری آموخته بود و به ستایش یهودیان به عنوان «قوم برگزیده ی خداوند» می پرداخت. او به سال ۱۵۲۳ م کتابی تحت عنوان « مسیح، یک یهودی زاده شد » نگاشت و به ستایش از آموزه های یهودی پرداخت. « آبراهام بی الیزر هالوی » خاخام کابالیست معتقد بود که « لوتر در پنهان فردی یهودی بود و می کوشید تا مسیحیان را آرام آرام به یهودیت متمایل نماید ». در « دانشنامه یهود » نیز لوتر را « یهودی پنهانکار متجدد » نامیده اند و خود لوتر در اوج کشاکش با کلیسای کاتولیک گفته بود:

« روی سخنم با کاتولیک ها است، اگر از این که مرا کافر بنامند خسته شده اند، بهتر است مرا یهودی بنامند » لوتر با تمجید از یهودیان [ که او مدعی است « حامل برترین خون ها در رگ های خود هستند و روح القدس به واسطه ی آن ها کتاب مقدس را به اقصی نقاط دنیا برد » ] آن ها را « اربابان حقیقی » نامیده و غیر یهودیان را « سگان جیره خوار اربابان حقیقی » نامیده بود.

در تاریخ١٣ ژوئن ١۵٢۵، لوتر با کاترینا فن بورا ازدواج و طی زندگی مشترک خود دارای سه پسر و سه دختر شدند. سال های اول رفورماسیون صرف استحکام پایه های داخلی جنبش شد که در این راه لوتر از کمک های شایان تقدیر فیلیپ ملانشتون بهره مند گردید. در این مقوله میتوان از تغییر مراسم شکرگذاری، برقراری روابط اداری و سرکشی و بازرسی از سایر مناطق تحت پوشش رفورم، نام برد. در همین فاصله مارتین لوتر ترجمهٔ کتاب مقدس و ساختن بسیاری از اشعار مذهبی را به پایان رسانید.

در ژانویه ۱۵۴۶ علی رغم ضعف مزاجی به شهر آیزلبن مسافرت نمود تا در مسألهٔ گراف فن مانسفلد نقش میانجی را ایفا نماید. مارتین لوتر در اثر بیماری قلبی که از مدت ها پیش آزارش می داد در همان شهر درگذشت. جسد وی به ویتنبرگ منتقل و در تاریخ ۲۲ ژوئیه ۱۵۴۶ در کلیسای بزرگ شهر، به خاک سپرده شد.

مارتین لوتر تا سال ۱۵۲۰ میلادی، آثار کتبی خود را به زبان های لاتین و آلمانی منتشر می نمود. این آثار، بیشتر شامل نامه نگاری های او است. از خدمات مهم لوتر، توسعهٔ زبان آلمانی به وسیله چاپ متعدد نوشته هایش می باشد. از تعداد ۹۳۵ انتشاراتی که در سال ۱۵۲۳ میلادی به چاپ رسید، تعداد ۳۹۲ عدد آن متعلق به لوتر بود. ترجمهٔ آلمانی او از انجیل، تا زمان مرگش چهارصد بار تجدید چاپ گردید. این موفقیت بزرگ در گرو تسلط ِ لوتر به زبان های مختلف و شناخت وی از علم کلام در الهیات می باشد که آن نیز زبان آلمانی را در ردیف سه زبان مقدس و مورد احترام، شامل زبان عبری، زبان یونانی، و زبان لاتین قرار داد. دراین راستا لوتر از به کار بردن سبک نوشتار ِ اداری و روش نویسندگان و واعظان زمان خود، کناره گرفت و در نامه ای سرگشاده مخصوصأ به مترجمین پیشنهاد می کند که در ساختن جملات و به کاربردن لغات جدید و قابل فهم برای مردان و زنان عامی، دقت لازم را مبذول دارند. سبک نگارش لوتر و تناسب گفتار و نوشتار وی با درک ِ مردم عادی، مورد اقبال و تأیید همگان قرار گرفت و تأثیری سازنده بر زبان و ادبیات آلمانی جدید نهاد.

سبک نثر نویسی لوتر (لاتین و آلمانی) بیشتر تابع شکل های سنتی مانند رسالات، پند و موعظه، مباحثه و افسانه (ترجمه داستان های ازوپ به زبان آلمانی) می باشد. بیش از ۲۵۰۰ نامه و کتاب به نام « گپ های دور میزی » از جمله آثار او می باشد. لوتر خلاق آوازهای کلیسای پرتستان نیز می باشد. وی توجه خود را به مزامیر داود و سرودهای قرون وسطا معطوف و با ترجمه و تغییراتی در نظم آنها، به مذهب جدید اضافه نمود. ارج نهادن لوتر به هنر موسیقی در کلیسای پروتستان و اثبات اهمیت آن از نظر شرعی ( برخلاف نظریه مونتسلر - سوینگلی – کالوین )، نقطهٔ عطفی در موسیقی کلیسایی محسوب می گردد که تا به امروز جایگاه خود را حفظ نموده است.

¬¬¬¬¬¬¬

مارتین لوتر کینگ جونیور در پانزدهم ژانویه‌ی 1929 از پدر و مادری به‌نام‌های مارتین لوتر کینگ سنیور و آلبرتا ویلیامز کینگ متولد شد. نام او ابتدا مارتین کینگ جونیور بود. ولی خانواده‌ی او درسال 1934 به اروپا سفر کرد و در آلمان پدرش تحت تاثیر عقاید مارتین لوتر، کشیش مشهور پروتستان قرار گرفت. به‌همین خاطر نیز نام خود و اعضای خانواده ازجمله مارتین را به « لوتر کینگ » تغییر داد.

مارتین تحصیلات عالیه‌ی خود را در رشته‌های جامعه‌شناسی و الهیات به‌انجام رساند. او در سال 1955 موفق به اخذ درجه‌ی دکتری در رشته‌‌ی « الهیات اصولی » از دانشگاه بوستون شد. وی که تحت تاثیر عقاید متفکران و مبارزانی نظیر مسیح مقدس، آبراهام لینکلن، لئو تولستوی و نیز مهاتما گاندی قرار داشت، با برداشت از روش مبارزه‌ی بدون خشونت، کنفرانس رهبری مسیحیان جنوب را در 1957 جهت پیگیری مسالمت‌آمیز خواست‌های سیاهان تاسیس کرد.

درطول مبارزات بدون خشونت خود برای احقاق حقوق از دست رفته‌ی سیاهان در آمریکا دست به برگزاری کنفرانس، سخنرانی و تظاهرات‌های مختلف در جای‌جای ایالات متحد آمریکا زد. مهم‌ترین و مشهورترین سخنرانی وی که موجب تحریک احساسات مردمی شد و به‌واقع پلی برای رسیدن به اهداف و خواسته‌های سیاه‌پوستان آمریکا گردید، درجمع مردم در واشنگتن آمریکا به‌سال 1963 ابراز شد. وی در این سخنرانی خود که باعنوان «من یک رویا دارم» در تاریخ ثبت گردید، خواستار رعایت حقوق اقتصادی و تامین امنیت شغلی آفریقایی - آمریکایی‌ها شد. در این سخنرانی به‌یاد ماندنی در بیست و هشتم آگوست 1963، لوتر کینگ خطاب به هزاران حاضر درمقابل بنای یادبود لینکلن در واشنگتن بارها درباره‌ی آرمان‌ها و آرزوهای خود برای سیاهان آمریکایی گفت:

 «من یک رویا دارم. رویای روزی که خواهد آمد و در آن روز مردمان این کشور به معنی واقعی این‌که همه‌ی انسان‌ها یکسان و برابر آفریده می‌شوند پی خواهند برد...»

«من یک رویا دارم. رویای روزی که خواهد رسید و در آن هر چهار فرزند سیاه‌پوست من نه براساس‌ رنگ پوستشان که به‌خاطر شخصیت و توانمندی‌هایشان مورد قضاوت قرار خواهند گرفت...»

«من یک رویا دارم. رویای روزی که فرزندان بردگان گذشته و فرزندان برده‌داران گذشته بتوانند همه با هم برفراز تپه‌های سرخ جورجیا دور یک میز برادرانه بنشینند...»

و آخرین جمله‌ای که در آن به‌زبان آورد:

«بیایید بگذاریم آزادی همه جا را فرا بگیرد و وقتی ما اجازه می‌دهیم آزادی در هر دهکده و روستایی تا هر ایالت و شهری سیر کند و به همه جا سرایت کند، می‌توانیم شاهد روزی باشیم که همه‌ی فرزندان خدا، از سیاه‌پوست و سفیدپوست، یهودی و غیریهودی، پروتستان و کاتولیک و ... دست به دست هم دهند و همراه با یک‌دیگر این ترانه را بخوانند: سرانجام آزادیم، سرانجام آزادیم، ممنون از تو ای خداوند قادر متعال که اکنون همه‌ی ما آزادیم!»

با این‌حال این تمام فعالیت‌های مارتین لوتر کینگ نبود. شاید حتی مهم‌ترین آن نیز نبود. چون لحظات حساس مارتین لوتر کینگ، در تقابل با سرسختان سیاسی و نظامی آن کشور سپری می‌شد. او همان قدر که برای تهییج مردم سخنرانی می‌کرد، برای سیاست‌مدارانی که چشم خود را بر واقعیت بسته بودند نیز سخن می‌گفت. بسیاری از دشمنانش او را به‌طرفداری از کمونیسم متهم می‌کردند و حتی کنفرانس جنوب با ظن این‌که از کمونیسم طرفداری می‌کند (!) تحت نظارت دقیق اف بی آی قرار گرفت.

اما سرانجام سال طلایی سیاهان آفریقایی فرا رسید. پرزیدنت لیندن جانسون به‌سال 1964 درحضور مارتین لوتر کینگ و دیگر فعالان مدنی آن کشور، قانونی مصوب کنگره را امضا کرد که براساس آن تمامی شهروندان از حقوق مساوی و برابر، ورای رنگ، نژاد و ... برخوردار گشته و با همه‌ی تبعیض‌گران مقابله می‌شد. درهمان سال مارتین به‌خاطر پیگیری مبارزات بدون خشونت، برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل شد. ولی سیر مبارزات او به همان جا ختم نشد. چون او فقط منتظر یک مصوبه برای ایجاد تحول در جامعه‌ی آمریکا نبود، بلکه انتظار یک تغییر عملی در شرایط موجود را داشت.

پس از تصویب قانون حمایت از حقوق شهروندی، مارتین لوتر کینگ به سخنرانی‌های خود ادامه داد. و هم‌چنین در نقاطی در آن کشور به تلاش‌هایش برای رفع تبعیض و فقر ادامه داد. در سال 1965، برگزاری راهپیمایی سلما تا مونتگومری آلاباما جهت اجرای عملی رفع تبعیض نژادی به خشونت کشیده شد و تعدادی از فعالان سیاه به ‌دست سفید پوستان کشته شدند. روز یک‌شنبه‌ای که این تظاهرات برگزار شد، به یک‌شنبه‌ی خونین مشهور است. لوتر کینگ هم‌چنین در کنفرانس‌هایی در شیکاگو جهت رفع عملی تبعیض نژادی به‌همراه پرزیدنت لیندن جانسون شرکت جست. او هم‌چنین یکی از مخالفین سرسخت جنگ ویتنام بود و بارها نظر خود را در مخالفت با این جنگ صریحا بیان داشت.

اما مخالفان و دشمنان مارتین لوتر کینگ که تحمل عقاید آزادی و برابری خواهانه‌ی او را نداشتند، نقشه‌ی ترور و حذف فیزیکی او را چیدند تا این به‌اصطلاح عامل مخالف و دشمن را از صحنه حذف کنند. دکتر مارتین لوتر کینگ درحالی که فقط 39 سال سن داشت و در همین مدت کوتاه افتخارات بزرگی را نصیب خود کرده بود در چهارم آوریل 1968 (شانزدهم فروردین 1347) در ممفیس تنسی به‌ضرب گلوله کشته شد.
به‌یادبود این مرد بزرگ تاریخ آمریکا، سومین دوشنبه‌ی ماه ژانویه‌ی هرسال که نزدیک به روز تولد اوست به‌عنوان روز مارتین لوتر کینگ نام‌گذاری شده و در سراسر آمریکا تعطیل رسمی است.

 

 

   + نویسنده - ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠