رفتنت آغاز ویرانیست

به نام ایزد متعال

.

این روزا کلی شعرای عشقولانه ی باحال به دست آدم می رسه :  یا اس ام اسی یا تو وبگردی ها . بچه ها هم دست به دستشون میکنن ، بدونن اینکه بدونن اصلن این شعر واسه کی و تو چه شرایطی سروده شده  .

چند ماه پیش  یه شعر خیلی جالب پیدا کردم که هر چی گشتم اسمی از شاعرش پیدا نبود که نبود . امروز – دوباره -  طی یک جستجوی 3-2 ساعته  خلاصه موفق شدم. ولی بیشتر از اینکه خوشحال شم دلم گرفت . ادامه رو بخونید تا خودتون متوجه شید .

.

.

 


 

قطعه شعری از هدی طالبی، فرزند شهید مصطفی طالبی

 «رفتنت آغاز ویرانیست»

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشمهایم بی تو بارانی است حرفش را نزن

آرزو داری که دیگر برنگردم پیش تو

راهمان با اینکه طولانیست حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن

عهد کردی با نگاه خسته ای محرم شوی

گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن

خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکستی

این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توأم

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

.

دفتر یادداشت ها و خاطرات فرزند شهید مصطفی طالبی، تحریریه پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی.

http://chemicalvictims.com/Yadname_Shahid_Talebi/Dar-Soge-Ostore-Moghavemat-2.html

.

.

 

   + نویسنده - ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠